پرویز مشکاتیان
در واقع آنچه که پرویز مشکاتیان را از سایر موزیسینها متمایز میکرد ذوق سرشاری بود که او در ردیفپردازی به خرج میداد. او با اشعار و تصانیف ایرانی و ادبیات کهن و معاصر کاملا آشنا بود و بر اینها تسلط داشت.
کار او در شق بارز داشت. نخست نوازندگی و تبحر و خلاقیتهایی است که پیش از او استادان دیگر به این شکل اجرا نکرده بودند. نکته دوم تبحرش در تلفیق شعر و موسیقی و خلق موسیقی بیکلام بود. او توانست قطعات جاودانهای را چه به صورت با کلام و چه بیکلام خلق کند.
نکتهای که در مورد آقای مشکاتیان وجود دارد این است که ایشان از شاگردان کسانی چون نورعلی خان برومند و دکتر داریوش صفوت بود. اساتیدی که بسیاری از کارشناسان معتقدند که مشوق موسیقی محافظهکار سنتی بودهاند. ولی مشکاتیان به عنوان یک موزیسین محافظهکار موسیقی اصیل و سنتی شناخته نشد. چرا؟
اگر واقعیتش را بخواهید ایشان به چهارچوب موسیقی سنتی و آنچه که از استادانش آموخته بود پایبند بود. همان طور که میدانید و اگر آثارش را بررسی کنید حتماً روزنههایی از ردیف موسیقی ایرانی در کارهایش به خوبی میتوانید ببینید. این نشان میدهد که ایشان به موسیقی سنتی و آنچه اساتیدش به او آموخته بودند علاقهمند بود.
ولی در عین حال یک روحیه شوریدگی و یک روحیه انقلابی از اوایل سالهای ۵۷ در او ایجاد شده بود که به اعتقاد من ایشان را متحول کرد. روحیه جوانی او با دانش موسیقاییاش پیوند خورده بود. یک خیزش عمومی توانسته بود ایشان را از آن رخوت موجود در موسیقی ایرانی جدا کند و به یک شور خاص برساند.
واقعاً به یک درجه از تعالی رسیده بود که در ارتباط با موسیقی با کلام، در آن سالهای اولیه انقلاب که یک جریان فراگیر ایجاد شده بود، همه را تحت تأثیر خود قرار داده بود. او توانست آهنگهای جاودانهاش را از چند سال پیش از انقلاب و مدتی بعد از آن اجرا کند و این نتیجه پیوند روحیه شوریده و دانشش بود.
و این همان ویژگی خاصی است که شما از آن به عنوان شیوه متفاوت نوازندگی ایشان یاد میکنید؟ یعنی همان شیوه شورانگیزی که ایشان در نواختن سنتور به کار میبردند؟
میشود گفت که چنین است. از نظر من آقای مشکاتیان دورههای مختلفی در زندگی موسیقایی خود داشتند. یک دوره که از آن حرف زدم همان دوره شورانگیز سالهای پر جوش و خروش انقلاب بود که درآن سالها ریتمهای تند و هیجانی و حماسی را میشنویم.
در یک دوره بعد از آن که من بیشتر با ایشان در این دوره همراه بودم، ایشان به یک نوع پختگی و آگاهی و بینش که همان دستیابی به سکانهای وزین موسیقی بود دست یافته بود. به همان نسبت هم نوازندگی ایشان نسبت به آهنگسازیشان تغییر میکرد.
دورهای که شما از آن نام میبرید همان دورهای بود که تصنیفهای بسیار مشهوری مثل «شیدایی»، «ایرانی به سر کن خواب مستی» و «وطن» را با همکاری استاد شجریان خلق کرد. آیا جدا شدنشان از استاد شجریان به علت تفاوت سلیقه بود یا اینکه مسائل دیگری برای این فاصله وجود داشت؟
اتفاقاً این سؤالی بود که من خودم از ایشان پرسیدم. دقیقاً در پاسخ به سؤال من گفتند که زمان بسیاری چیزها را تغییر میدهد. ایشان معتقد بود که جامعه ما به این نوع موسیقی احتیاج دارد. استاد به مسائل اجتماعی علاقهمند بود. من مطمئنم که بر اساس روند آنچه که در جامعه اتفاق میافتاد آهنگسازی میکرد.
شما ۱۰ سال با ایشان همکار بودید و لابد تصویری و یادی هست که شما را بیشتر به یاد استاد مشکاتیان میاندازد. این تصویر و یادبود چیست؟
وقتی من وارد گروه عارف شدم فقط ۱۸ سال داشتم. تصور کنید اشخاصی که روزی آرزو داشتید که ملاقاتشان کنید حالا همکارشان میشوید. چقدر میتوانید بهره ببرید؟ آنچه همیشه در ذهن من ماندگار شده است فرزانگی و بزرگی استاد بود. هر جا که لب به سخن میگشود همه را متحیر میکرد. آشنایی دقیقش به موسیقی و ادبیات و نگاهش به مسائل اجتماعی او را متمایز میکرد. او همیشه در مرکز توجه بود.
بسیاری از اساتیدی که پیکر ایشان را تشیع میکردند اشاره کردند که استاد مشکاتیان به مرگ طبیعی نمرد. بلکه به نوعی احساس اینکه زمینه موسیقی و کار را مساعد نمیدید او را درونریز و خانهنشین کرده بود تا زمانی که از دنیا رفت.
ما در ایران با یک ماجرای رو به رشد مواجهیم که آن ماجرا، کمرنگ شدن فرهنگ و هنر است. متأسفانه این ماجرا گریبان همه هنرمندان را میگیرد. این سرنوشت نهایی موسیقی ایران زمین است که در جریان تشیع پیکر استاد مشکاتیان اغلب هنرمندان به آن اشاره کردند.
بعضی از هنرمندان روحیه شکنندهتری دارند. زودتر میشکنند و گوشهنشین میشوند. بعضی هم میتوانند بیشتر خودشان را با شرایط وفق دهند. به اعتقاد من آقای مشکاتیان نخواست نزدیک به نیت دیگران بشود و راهی را که دیگران رفته بودند امتحان کند.
خیلی از موزیسینهای ما الان هم به این استرس دچارند. ولی ممکن است اثرات این استرس روی بعضی افراد ۱۰ سال دیگر خودش را نشان بدهد. ایشان را که در سالهای اخیر میدیدم واقعاً غمزده بود و این خوب نیست.
الان استاد پایور که من نزدیک به ۱۲ سال با ایشان همکاری کردهام نزدیک به ۱۰ سال است که روی تخت خوابیده است. یعنی یکی از بزرگترین اساتید موسیقی ایرانی که الان هم در قید حیات است، بیشتری کتابهای حوزه موسیقی را نوشته و افتخار موسیقی ایرانی است، الان روی تخت خوابیده و در خانهاش حتی یک نظافت کار هم ندارد که به او رسیدگی کند.
کسی اصلاً از او خبر ندارد. به محض اینکه ایشان دنیا را رها کند تمام مطبوعات و رسانهها اسم پایور را متجلی میکنند. این صحیح نیست. باید در این مورد توجه بیشتری شود. همه هنرمندان به این توجه نیاز
منبع : راديو فردا
درگذشت استاد جلال دوستی
روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان ، بخت سیاه اهل هنر سبز می شود
استاد جلال دوستی در سال 1345 در همدان متولد شد. تار را نزد استادان مرحوم جمالی و ارشد طهماسبی و تنبک را نزد مرحوم استاد داریوش زرگری فراگرفت.
وی از سال 1365 به بعد ، به تدریس موسیقی در همدان و اصفهان پرداخت . وی شاگردان بسیاری را در این دو استان پرورش و به جامعه موسیقی تحویل داد . از شاگردان مطرح وی در اصفهان میتوان ستار هوشیاری را نام برد. اکثر نوازندگان و معلمان تار و سه تار همدان نیز شاگرد او هستند.
استاد سیاوش اکبری ویلن ساز بزرگ کشور که ساختن ویلن و تار را نزد استاد بزرگ ابراهیم قنبری مهر آموخته نیز، از شاگردان استاد جلال دوستی است.
در واقع بخش عظیمی از موسیقی ایران و بخصوص شهر همدان وام دار این استاد بزرگ است.
وی نه تنها در هنر، جایگاهی برتر از سایر نوازندگان همدان و غرب کشور و حتی ایران داشت، بلکه در اخلاق و انسانیت جایگاهی دست نیافتنی داشت

چه فكر ميكني ؟
بادبان شكسته.زورق به گل نشسته اي است زندگي
در اين خراب ريخته كه رنگ عافيت ازو گريخته
به بن بست رسيده راه بسته اي است زندگي
چه سهمناك بود سيل حادثه.
كه همچو اژدها دهان گشود
زمين و آسمان زهم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت
و آفتاب در كبود دره هاي آب غرق شد
آنجا كه عشق آغاز مي شود كلام از گفتن باز مي ماند وعشق از پرده پرده ساز تو شكل ميگرفت
ونرم نرمك به وجد ميامد تا از فراخناي سينه هميشه تنگت زبانه بكشد ودر خشك و تر بيفتد و بر
جان هاي سوخته آتش بزند .
پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
كه زباني چو بيان تو ندارد سخنم
ره مگردان و نگهدار همين پرده راست
تا من از راز سپهرت گره ايي باز كنم
شعر من با مدد ساز تو آوازي داشت
كي بود باز كه شوري به جهان در فكنم
همه مرغان هم آواز پراكنده شدند
آه از اين باد بلا خيز كه زد در چمنم
آري اين بار گلچين روزگارسرخ گل گلزار موسيقي همدان استاد بي بديل تار و سه تار شهر همدان
را از گلستان هنر جدا كرد تا دل دوستداران و هنر جويان و هنردوستان را بار ديگر داغدار كند
اين بار جامعه هنري همدان از سنگيني داغ استاد مشكاتيان كمر راست نكرده بود كه مصيبتي ديگر
بر آن افزوده شد و آن داغ از دست رفتن استاد جلال دوستي بود .نازنين دوست داشتنيي كه در عين
توانايي و تسلط بسيار متواضع و مردمي بود.الحق هنر دوستان و دوستداران جلال با شركت انبوه
خويش در مراسم خاك سپاري آن مرحوم نشان دادند برغم مسئولين اداره ارشاد و برخلاف سياستهاي
موجود قدر شناس هنرمندان خويشند و تابوت استاد دوستي سوار بر امواج اشكهاي دوستدارانش به سوي
جايگاه ابديش پيش رفت.ضايعه در گذشت آن فقيد سعید را به همه هنرمندان و هنردوستان تسليت عرض
ميكنم.
دلم بی وصل تو شادی مبیناد
به غیر ازمحنت آزاری مبیناد
خراب آباد دل دور از غم تو
الهی هرگز آبادی مبیناد
گزارشی از خاکسپاری زندهیاد پرویز مشکاتیان
فصل در خاک خفتن فیروزه
سعید مهرپویا
مریزید بر گورِ من جز شراب
میارید در بزم من جز رباب
بهراستی که دیروز چنین بود. دست مریزاد ای مردم! مردمی که دیروز پرویز مشکاتیان را با دلهاشان بدرقه کردند. مردمی که دیروز از هر سن و جنس و طبقه و سطحی، مردانه پیکر فرزندشان را باز به خاکسپردند. دیروز آنقدر عطر مردم فضا را پر کردهبود که هیچکس غریبه نبود، همه سوگوار مردی بودند که شیرینترین لحظهها را برایشان آفریدهبود. سر پنجهی مردی را میخواستند به دل خاک بسپارند که دل خاکیشان تا بیکرانگی معنا فراز آوردهبود. و چه غمانگیزتر از این. همه حزن و ماتم بود و بزرگی.
مردم پیالهپیاله اندوه را همراه خود از خیابانها گذراندند و بهجز رباب بر مزارش هیچ نیاوردند. مگر میشد آخر. نغمهسازی رفتهبود و نوایی جز خودش مگر ماتم مردم را مینمود.
دست مریزاد ای مردم! مردم نشاندادند که شکوه و بزرگی را که به هنرمندانشان دادهاند را نیک قدرمیدانند. آمدند و بهراستی که شاهکارکردند. دیروز نیشابورِ سوگوارِ «فیروزهاش»، مردماناش را به خیابان فراخواندهبود، تا شهادتدهند بزرگمردی «دستانسرا»شان را و شهادتدهند که او رسالتاش را نیکو بهپایان رساندهاست و اگر چه زود از میانشان رفتهاست، اما تا همیشهی تاریخ، پیوسته در ذهن و گوششان باقیخواهدماند.. و چه سعادتی از این بالاتر...
دستمریزاد ای مردم! دستمریزادی دیگر بر مسوولان شهری که روسپید فزرند برومندشان شدند.

نماز بر پیکر پرویز مشکاتیان
دیروز مردم آنقدر خالصانه آمدند که حسین علیزاده و همایون شجریان و دیگران بارها بهوجدآمده و منقلب شدند. به زبانآوردند که قدر مردم را میدانند و باوردارند که از مردم بزرگی میگیرند. مردم هم صادقانه بزرگی اینان را تصدیقمیکنند. بیراه نیست اگر بگوی دیروز علیزاده و علیزادهها خرسندبودند از اینکه هنرمنداند و اهل موسیقی، چرا که باوجود همهی سمپاشیها، مردم سره را برمیگزینند و عزتمندانه همراه هنرمندانشان میمانند.
این مردم اقلیتی که به کنسرت میآيند نبودند، جمع گلچیننشدهای بودند که در دل مشترکبودند و سعادت این است که همگان ترا دوست بدارند. اینان نه چشمداشتی داشتند و نه نیازی. فقط زلالی حسشان بود که بر سنگفرش خیابان روانبود و بعد با همین حس نیکو، بر آفرینندهی آن حس نمازگزاردند و شهادتدادند که مشکاتیان پاک بود، خدایا پاکیاش را بپذیر و بهترینها را به او بده. و خداوند صدای این همه را خواهد شنید...
دیروز مردم بار دیگر ثابتکردند که هنرمندانشان را دوست دارند و آنان را نه با پای تن که با چشم جان به آستان جانان میبرند. فریادبرآوردند که هنرمندان مردمی دلهای مردم را نشانه می روند به دنبال خویش میکشند نه مانند دیکتاتورها که گزمگان را پی مردم میفرستند و آنان را به زنجیر می کشند...
فصل در خاکخفتن فیروزه
نیشابور ـ شنبه چهارم مهر ۱۳۸۸
پنج روز گذشتهاست. خانوادهی داغدار پیشنهاد شهردار و شورای شهر نیشابور برای خاکسپاری پرویز در زادگاهاش را پذیرفتهاند. نیشابور تقریبا تعطیل است. بامداد است اما مغازهها کرکرهها را بالاندادهاند. مدرسهها هم نیمهباز است. مردم بسیار در خیاباناند. گروهی مارش عزا را مینوازند. جوانانی هم سازها را تشییع نمادین میکنند. گروهی هم نت سکوت را کوککردهاند.
شهر تقریبا در ماتم است. همهجا پوستر و آگهی چسباندهشدهاست.. در میان جمعیت، بزرگان هم هستند. حسین علیزاده، همایون شجریان، افسانه شجریان، آوا و آیین فرزندان پرویز، حمیدرضا نوربخش، کیوان ساکت، علی رستمیان، بهداد بابایی و...
به آیین دیرین، مردم همراه تن پاک روانمیشوند. بر یگانگی خداوند شهادتمیدهند و پیشمیروند. جمعیت زیاد است، شاید ۱۰۰۰۰ نفر. مسیر هم طولانی. جسم خاکیاش را تا مسجد جامع میآورند. جمعیت موجمیزند. مردم دستهدسته میپیوندند، عجب عظمتی ...
سخنران چیزی میگوید و مردم به نماز میایستند. غوغاست اینجا. تن باز بر شانههای مردم روانمیشود. به آرامگاه ابدی اش هدایت میشوند. فوج جمعیت. خدایا این مرد چقدر بزرگ است.. شگفت عزتی ...
خاک کندهمیشود. فریاد بلندمیشود. مارش مینوازد. فیروزه در دل خاک میرود و آه و فغان بلندمیشود.
به خاکسپاری پرویز مشکاتیان
ظهر ـ همایون به همراه خواهر و خواهرزادهها و بستگان بر سر مزارـاند. بیداد میخواند و جمعیت اشکمیریزد. به جز رباب هیچ در میان نیست.
عصر ـ سالن آرامآرام پرمیشود. بزرگان باز میآیند. حسین علیزاده از بزرگی پرویز میگوید و از قدرشناسی مردم. بهوجدآمدهاست. مردم میایستند و یکپارچه او را تشویقمیکنند. خانوادهی داغدار هم برمیخیزند و کفمیزنند. شگفتا ! علی رستمیان آوازی برای پرویز سرمیدهد. همایون قاصدک را میخواند و باز تشویقهای ممتد. کیوان ساکت از بزرگانی میگوید که آمدند تا رفیق را بدرقهکنند. از خاطرهها و دوستیها میگوید. از قرمهسبزی آخری که قراربود بخورند و اجل مهلت نداد. آوا سخت میگرید.
حمیدرضا نوربخش از زبان خانوادهی مشکاتیان مردم را سپاسمیگوید. ویدیوی کوتاهی پخشمیشود. صدای مشکاتیان میآید و چشمها خیس میشود. او مینوازد و میگوید، همایون میگرید. پرویز از بیوفاییها میگوید مردهپرستیها. شانههای علیزاده آشکارا میلرزد. همه میگریند. تماممیشود. میآیند و از مردم تشکرمیکنند. اما تشکر چرا. ما فرزند خود را به خاکسپردهایم. دلهامان ما را کشاندهاست نه پاهامان. بهاندازهی شما اندوهگینیم. ما شریک دردیم. درد مشترک
هوا تاریکشدهاست. همه میروند. امشب پرویز تنها نیست. همه به یاد او هستیم. زمزمه میکنیم بیدادش را. دستاناش را و خزان را در آستانهی خزان میشنویم. میرویم. چیزی میشود و همایون و حسین علیزاده و کیوان ساکت را در میان خود مییابیم. مردم از عشقشان میگویند و آنها فروتنانه میروند. خدا پشت پناهتان. دست مریزاد که در این دوران رفاقت را معنا کردید...
بزرگش نخوانند اهل خرد
كه نام بزرگان به زشتي برد
استاد محمدرضا شجريان برايم هميشه عزيز و گرامي بودهاند، شايد بيش از سهدهه بود كه شب و روز من و اينك ساعات معْظم تحقيقات آوازي مرا صدا و روش موسيقايياش پر ميكند. در مقالهاي كه در بزرگداشتش تحت عنوان عيب من نوشته بودم مبسوطا شرح اين آشنايي و به زباني شيدايي را بيان كردم حتي در صفحاتي از تز دكترايم. استاد شجريان بذر هنر موسيقي عميق، عرفاني، اسلامي و ايراني را در سرتاسر ايران براي حداقل دو نسل كاشتهاند و الگوي هنري و فرهنگي بسياري از جويندگان اين راه پر بلا بودهاند. گرچه او خود به تواضع نجوا ميكند كه:
بنده را نام خويشتن نبود
هرچه ما را لقب دهند آنيم
اما او شهريار آواز ايراني در اين نيمقرن بوده و نامش بر فراز هنر موسيقي ايراني همواره خواهد تابيد اما... استاد شجريان با تو ميگويم كه تو خود از من بهتر ميداني كه صدها سال است كه در اين ملك اين شعر حافظ بر زبانهاست:
«سخنداني و خوشخواني نميورزند در شيرازه»
مقالهاي تحت عنوان «ما مثل او وطنفروش نيستيم» را در روزنامهاي خواندم بهواقع از هم پاشيدم كه اين چه نوع برخورد و رفتار با يك هنرمند توانا و گرامي كه اين همه براي فرهنگ ايراني زحمت كشيده است ميباشد ما به كجا ميرويم؟ چند سال پيش در فستيوالي به نام جشن خلقت celebration of creatien از من دعوت شده بود. كه اين فستيوال در حضور ملكه انگليس، همسر وي و چند نفر از سران كشورهاي مختلف در شهر لندن برگزار ميشود كه با پيشنهاد استاد راهنمايم پرفسور جان بيلي از دنياي اسلام من شركت كردم، در آن زمان دبير جشنواره در ملاقات اوليهاش با من گفت كه ما در اين فستيوال به آقاي تونيبلر «نخستوقت كشور انگلستان» اجازه ورود نداديم چون كه او تمايل به جنگ دارد [حمله آمريكا به عراق هنوز شروع نشده بود] زيرا اين فستيوال تمايل دارد كه از سران كشورها و نيز رهبران مذهبي بخواهد كه زمين را به سمت صلح و آرامش هدايت كنند و نه جنگ و خونريزيهايي كه گفته بود كه از رئيس سازمان محيط زيست دولت آقاي دكتر خاتمي نيز دعوت كردهاند كه متاسفانه ايشان نتوانستند در اين فستيوال شركت كنند باري... هنوز دو روز مانده به اجراي برنامهام روزنامهاي در صفحه اول خود مطلبي به نام «خيانت به اسلام و ايران» را به چاپ رسانده بود و نويسنده اصرار داشت كه اينجانب بهخاطر شركت در اين برنامه مشغول فروش ايران و خيانت اسلام عزيز هستم و حال در روزنامه ديگر استاد محمدرضا شجريان به وطنفروشي متهم ميشود. سوال من از نويسنده محترم اين به اصطلاح خبر ويژه اين است كه «اين استاد خواننده برجسته ايران» «يك خواننده ديگر» كه در زمره برجستگان آواز ايراني محسوب ميشود «يكي ديگر از اساتيد موسيقي» «يك آهنگساز پيشكسوت» كه هستند كه جرات اظهارنظر اينگونه گرانسنگي را دارند اما از افشاي نام خود در هراسند؟ مگر آنها از شجريان ميترسند؟ آيا شجريان باند و دستهاي دارد كه مخالفانش را سركوب كند؟ خطاب من بعد از سالها «حدود هشت سال» به مقالهنويس در مورد حقير و نيز مقالهنويس به اصطلاح خبر ويژهنويس روزنامه كيهان اين است: «عزيز برادر در طول قرنها از سرگذشت اين «خاك بلاكش» ميگذرد هنرمندان و انديشمندانش حتي اختيار سقفي براي شب را بهروز كردن نداشتند چه رسد به فروش وطن!
و اين را به آساني از نالههاي حافظ ناشنيدهپند كه ميگويد آب و هواي فارس عجب سفلهپروراست تا نعره شاملوي بزرگ: بگذار بر سرزمين خود بايستم... بر خاكي از براده الماس و رعشه درد، چونان آيينه عبرتي بزرگ اما غمبار در برابر ما قد علم كرده است، ميتوان به آساني ديد. اينك سوال من از بزرگان قوم و اهل معرف اين است كه واقعا ما را چه ميشود؟ چرا اسطورههاي عظيم فرهنگي و هنري ما در تمامي اعصار بركناره ميروند. با هزار گونه سخن در دهان، لبخاموشند؟
چرا ما به خود اجازت ميدهيم كه مقام استاد عزيزي كه محبوب هزاران انسان عاشق فرهنگ و هنر اصيل اين مملكتند، اينگونه پامال جفاهاي قلمي نابخرد و ناسنجيده شود؟ بياييد به اين سفلهپروري و انديشهكشي پايان دهيم! و اما سخن پاياني من به استاد شجريان است؛ استادم شنيدم كه شما قصد شكايت از نويسندهاي را داريد كه به عمد يا به طعن نام بزرگي را به زشتي برد، شما را حوالت به اين شعر حافظ ميدهم؛
عدو چو تيغ كشد من سپر ميندازم
كه تيغ ما بهجز از نالهاي و آهي نيست
تو فقط بخوان براي ايران و براي فرداي اين مرز پرگهر. قطعا دادگاه وجدان بيدار نسلهاي آينده شكايتت را قضاوتي جانانه و عادلانهتر خواهد كرد و صداي رويش تو را خواهد شنيد. من هيچگاه بر تو نميپسندم كه اينگونه تهمتها و رفتارهاي نابخردانه را پاسخي اينجهاني دهد. همه تو را ميشناسند و عشق سرشار تو را به خاك ايران عزيز، اين بهتان تنها به تو نبود. در طول تاريخ اين مرزوبوم همه بزرگان و انديشمندان به گناه وطنفروشي متهم بودهاند اما وجدان بيدار انسانها از اين به اصطلاح خائنين مجسمهاي براي تمامي تاريخ برپا داشت و آن به اصطلاح وطندوستان را به گرداب لعنت و فراموشي روانه نمود.
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم
و كلام آخرم به تو هنرمند فرزانه!
دگر زمنزل جانان سفر مكن درويش
كه سير معنوي كنج خانقاهت بس
وگر كمين بگشايد غمي زگوشه دل
حريم درگه پيرمغان پناهت بس
بهصدر مصطبه بنشين و ساغر مي نوش
كهاين قدر زجهان كسب مال و جاهت بس
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس!
سيدعبدالحسين مختاباد
منبع : اعتماد ملي
معاون صدا :صداي محمدرضاشجريان را حتي در ماه رمضان هم پخش نميكنيم
در پي اعتراض و شكايت استاد محمدرضا شجريان نسبت به پخش آواز و موسيقي آثارش از شبكههاي صداوسيما در ماه گذشته و شكايت او از معاون صدا، محمدحسين صوفي گفت: از اين پس حتي در ماه رمضان صداي محمدرضا شجريان از شبكههاي راديويي پخش نميشود.
معاون صدا كه رييس اسبق مركز موسيقي صداوسيما نيز بود در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) با اظهار اين كه « براي توليد برخي از آثار استاد شجريان سازمان صدا و سيما و بعضي ديگر خود ايشان، هزينه كرده است» گفت: با اين حال از اين پس هيچ يك از اين دو دسته آثار از راديو پخش نميشود.
پنجم مرداد ماه 88 محمدحسين آقاسي- وكيل محمدرضا شجريان- با اشاره به شكايت موكلش از معاون راديو رييس سازمان صداوسيما و روزنامهي كيهان گفته بود: بازپرس پرونده از صداوسيما مجوز پخش آثار استاد شجريان را درخواست كرده است. او با استناد به ماده 23 قانون حمايت حقوق مولفان و مصنفان به ايسنا گفته بود: صوفي را از جهت اينكه معاون رييس سازمان صداوسيما بوده و تمام موسيقيهاي قابل پخش در اين سازمان در زمان تصدي او با تاييد وي در اداره متبوعش پخش ميشده، شكايت كرديم و در شكواييه اعلام كرديم از ايشان و هر كسي كه تصميم به پخش آثار استاد شجريان گرفته، شكايت داريم.
اين اقدام در پي نامهي اعتراض آميز 25 خرداد ماه استاد آواز ايران به عزتالله ضرغامي-رييس سازمان صدا و سيما- صورت گرفت كه در بخشهايي از آن آمده بود:« اينجانب در سال 1374 نيز اعلام کردم راضي به پخش آثار خود از صدا و سيما نيستم. مجددا تقاضاي خود را تکرار کرده و تاکيد مي کنم آن سازمان هيچ نقشي در تهيه اين آثار نداشته و شايسته است به حکم شرع و قانون سريعا کليه واحدهاي آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداري کنند.»
پيش از اين نيز شجريان در نامهيي به علي لاريجاني- رييس وقت سازمان صدا و سيما- از او خواسته بود به شبکههاي مختلف راديو و تلويزيون دستور دهد به جز دعاي «ربنا» و مثنوي افشاري - که در ايام ماه رمضان و هنگام افطار از شبکههاي مختلف روي آنتن ميرود، از پخش آثار ديگر او خودداري کنند.
استاد آواز ايران در اين نامه آورده بود: «سازمان صدا و سيما موظف است براي پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادي آثارشان را هم براي هر نوبت پخش آثارشان رعايت کند.»
اين در حاليست كه مهرماه سال 86 كرم رضا پيريايي- رييس سابق مركز موسيقي- در نشستي مطبوعاتي با بيان اين كه با استاد شجريان نيز مشكلي نداريم، گفته بود: استاد ناراضي نيستند و در طول شبانه روز، راديو پيام كارهاي استاد شجريان را پخش ميكند.
لينك خبر:
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1378459
منبع : ايسنا
انتشار کتاب الکترونیکی «دروغ های کیهان»
بیش از 200صفحه خبر و اطلاعات مستند درباره سوابق، روابط و شیوههای روزنامه کیهان
کتاب «دروغهای کیهان» که حاوی بیش از دویست صفحه اطلاعات مستند، مقالات، تحلیلها و اظهارنظرهای مختلف درباره سوابق تیرهی روزنامهی دولتی کیهان است، در اینترنت منتشر شد.
این کتاب که در ده فصل و یک ضمیمه از سوی «انجمن حرفهای متفکران و محققان» تهیه شده، در فصول مختلف خود به بررسی سابقه روزنامه کیهان، برخی نامهها و شکایات مطرح شده علیه این روزنامه، موضوع دروغ پراکنی، مدل و روش خاص کیهان در دروغ پراکنی، پروژههای جعل و تخریب که در این روزنامه اجرا شده، بحرانسازیها و پروندهسازیهای این روزنامه به خصوص در دو دههی هفتاد و هشتاد میپردازد و سپس ماموریتهای کیهان، پیشینه و موقعیت حسین شریعتمداری، نیمهی پنهان کیهان و در نهایت آسیبشناسی امنیتی و فرهنگی این روزنامه را مورد بحث قرار میدهد.
در این کتاب، نیمهی پنهان روزنامه کیهان بررسی میشود، همانطور که این روزنامه در طول سالیان گذشته اتهامات گزاف بسیاری را به نام «نیمهی پنهان» علیه نخبگان و روشنفکران، فعالان سیاسی و مدنی، روزنامهنگاران و دیگر دلسوزان ایران منتشر کرده است.
تنها تفاوت در اینجاست که کتاب «دروغ های کیهان» نیمهی پنهان کیهان را نه به شیوهی غیرانسانی و غیر حرفهای کیهان و کیهانیان، بلکه به طور کاملا مستند و با ذکر منبع در خصوص هر نقل قول و ادعایی بررسی میکند.
در مقدمه این کتاب آمده است:
فرقه کیهانیسم و پدیده مافیای رسانهای در ایران، با گردانندگی حسین شریعتمداری- نماینده ولی فقیه و از چهرههای معروف دستگاه امنیتی ایران - یکی از چالشها و عوامل بحران ساز در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران به شمار میآید. بررسی و تحلیل موضعگیری های این روزنامه در جوسازی و بحرانسازیهای وقایع سالهای اخیر از حضور قدرتی پشت پرده و سا
یه نشین در کنترل و راهبرد فکری اذهان عمومی خبر میدهد، چنانچه موضع گیری های اخیر این روزنامه در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران نیز خود گویای این واقعیت است.
در حالی که متاسفانه سیستم رسانه ای و اطلاع رسانی در ایران به عنوان یکی از دروغگوترین و جعل کارترین ها در عرصه بین المللی شناخته شده است، آمار دروغ پردازی های این روزنامه به روشنی از نفوذ دروغ در نظام فرهنگی کشور، (مستقل از نظام اقتصادی، سیاسی، مذهبی و ...) پرده برمی دارد.
دروغ پراکنی، تحریف و کاریکاتوریزه کردن حقایق، توهین و ترور شخصیت افراد بویژه طیف نخبگان و روشنفکران جامعه، پرونده سازی های امنیتی، توجیه و تحریک افکار عمومی و طیف مسئولین و تصمیم گیرندگان حکومتی، پشتیبانی پروژه های تواب سازی و اعترافات دروغین در برنامه روزانه کیهان بوفور دیده می شود. واقعیت این است که چیرگی دستگاه امنیتی در سیستم فکری و فرهنگی جامعه و تزریق خوراک فکری و کنترل اذهان عمومی با هدف راهبرد پروژه های امنیتی از جمله آسیب های فرهنگی و اجتماعی در سی سال گذشته صورت گرفته است.
در این کتاب (که برگرفته از یک مجموعه تحقیقاتی چند جلدی است) سعی شده با کالبد شکافی پرونده سیاه کیهان و افشای گوشه مختصری از اسناد دروغپردازی های آن به عنوان سردمدار مافیای رسانه ای و تریبون دستگاه قدرت، در دفاع از حقوق پایمال شده روشنفکران ، دگراندیشان و ملت ایران، گامی هر چند کوچک به سمت حرکتی موثر برداشته شود
این کتاب از این آدرس اینترنتی قابل دریافت است: دروغ های کیهان
ای "نوا"ی دل انگیزت" آرام جان
ای "نوا"ی دل انگیزت" آرام جان" .
در "آسمان عشق" توبه پرواز در می آییم و دل به "آستان جانان" می سپاریم که نغمه های تو دیری است با دل ما آشناست .
"دلشدگان" صدایت از دیرباز قدر و منزلت "آهنگ وفا"ی تو را میدانند ، اما خفاشان عرصه زور و قدرت طوفانی هستند بر "پیام نسیمت" و گستاخانه بر "دل مجنون " ما می تازند .
"سر عشق" ما با تو در فهم کج فهمان کور دل نمی آید و " در خیال " آنها نمی آید که این چه "راز دل" است میان ما با تو .
"زمستان است " و گرگان نعره بر می آورند و ما همچنان "چهره به چهره" آنان در حیرتیم ، که چگونه می شود بر بیش از نیم قرن "سرود مهر" ، چنین ابلهانه تاخته شود .
"بیداد"ت را شنیدیم و حسرت خوردیم که چرا دیو سیرتان با توهم عصرند که سزاوار چنین خوش الحانی چنین نیست .
"فریاد" بر آوردی از دست اندازی بر خون دلهایت که بی هنران عرصه هنر ، بی محابا و گستاخانه همه را به سرقت می برند تا بنام خود به گوشها برسانند و دیو سیرتان چگونه فهم کنند "بیاد عارف" را که "جام تهی" است ، سر هایشان .
نشاید که "خزان " صدایت را ببینند و کور و کر شود چشم و گوششان .
"گلبانگ" آشنای صدایت همچنان بر "گنبد مینا" ، "چشمه نوش " قلبهاست . با ربنایت "بوی باران" رمضان را استشمام می کنیم و افطار را با "دود عود" معطر می سازیم و در "بهار دلکش " ، " به یاد پدر" قرآن تلاوت میکنیم.
"جان عشاق" ما پروانه وار بر گرد شمع وجودت میگردد و"دستان" ما زخمه می زند بر "ساز قصه گو" یت و آنچنان "فریاد" بر می آوریم تا گوششان کر شود که "بی تو به
من آنم که در پاي خوكان نريزم مر اين قيمتي در لفظ دري را
جناب آقای دکتر لاریجانی، شما به خوبی می دانید که موسیقی ایرانی چه فراز و نشیب پردردی را از سر گذرانده است و از پس چه بی شمار حوادث و درشتی های روزگار تا بدین مایه در دستان ماست .هم اکنون میراث دار هنری هستیم که به خون دل و عشق بی
پایان هنرمندان آن به دست ما رسیده است . هنرمندانی که درشتی ها را تحمل کردند ، خواریها کشیدند تا امروز گنجینه ای از نواها ونغمه ها یی را داشته باشیم که بخشی از هویت ما را تشکیل می دهد . با وجود سختی روزگار ، مردم ما موسیقی خود را دوست داشتند و آن را پاسداری می کردند . پیشینیان ما ، هنرمند را ارج می گذاشتند و به مهر کارشان را قدر می نهادند و آن را گرامی می داشتند .سرگذشت موسیقی ایران ، سرگذشت غریبی هنرمندان این دیار است . در روزگاران گذشته ، جفاکارانی که از ذوق و سلیقه و مهر بهره ی اندکی برده بودند ، تاب موسیقی نمی آوردند و کردارشان آزار هنرمند و ستیز با هنر بود . هنر و هنرمندان ایمن نبودند تا آن روز که سازمان رادیو و تلویزیون ملی در ایران تاسیس شد و به کانون اصلی این جفاکاری تبدیل شد .جناب آقای دکتر لاریجانی ، روزی که در سال هزارو سیصد و پنجاه و پنج در اعتراض به آشفته بازار موسیقی و ابتذال حاکم بر موسیقی رادیو و تلویزیون، از این دستگاه کناره گرفتم ، رئیس وقت سازمان قول هرگونه حمایت از هنر اصیل را داد و از من خواست که همچنان در این سازمان باقی بمانم اما من که می دانستم سرشت این دستگاه با اصالت سازگار نیست ، به وی گفتم که این دستگاه از روز نخست ، با هدف ویرانی و نابودی هنر اصیل این سرزمین پا به عرصه ی وجود گذاشته است .جناب آقای دکتر لاریجانی ، تجربه ی سالهای بعد سبب شده است تامن هنوز هم بر رای خود مبنی بر کناره گیری خود از سازمان پابرجا بمانم . از همین روی ، از آن روز تا سال هزاروسیصدوهفتاد و دو از حضور در این رسانه پرهیز داشتم تا آنکه پس از هفده سال به درخواست مکرر جنابعالی دوباره در تلویزیون حضور یافتم.
جناب آقای دکتر لاریجانی ، شما هم حتما به یاد می آورید که چه امیدهایی در مورد سیاستهای جدید موسیقی و حمایت از شرافت و اصالت داده شد. من به عنوان عاشق موسیقی این سرزمین ، تمایل داشتم در این خوش بینی با مسئولان وقت شریک باشم . اما تجربه ی طولانی در رادیو و تلویزیون ، مرا از این خوش بینی باز می داشت .اکنون سه سال بعد از آن ماجرا ، امیدوارم محک تجربه ، صدق آن رای را بر شما هم اثبات کرده باشد . سر آن ندارم که از وضعیت موسیقی در این رسانه سخن بگویم که سخن فراوان است و متاسفانه تکرار دیگر گونه ای از همان سرگذشت اندوهبار موسیقی است که به آن اشاره کردم . صدا و سیما در حال حاضر تسلیم گرایشهای سطحی در موسیقی شده است و ما شاهد تقلید ناشیانه و ابتدایی از خوانندگانی هستیم که از این رسانه کنار گذاشته شده اند. در حال حاضر ، از این رسانه انواعی از موسیقی پخش می شود که فاقد کمترین ارزش هنری است .درک و شعور موسیقی در این دستگاه عریض و طویل گاه تا بدان مایه نازل و اندک میشود که مبتذل ترین قطعات موسیقی را که ما نام موسیقی خال طوری ( موسیقی کافه های لاله زاری ) ، بر آن می گذاریم ، به عنوان آرم برنامه پخش می کنند .حتما شما هم در تجربه ی چند ساله ی خود در صدا و سیما ، دریافته اید که آرم برنامه ، پرچم و نشانه ی اصلی برنامه است و همیشه تلاش می شود تا زیباترین نوا برای آن انتخاب شود ، شگفتم از این همه بد سلیقگی وبی ذوقی و اندک مایگی در درک موسیقی ، آن هم در مهمترین دستگاه فرهنگی کشور .کاستی های سیاست موسیقی صدا و سیما محدود به پخش برخی آثار بی ارزش و تکرارهای تقلیدی نمیشود .مهمترین نکته در سیاست صدا و سیما ، نادیده گرفتن حقوق هنرمندان از سوی این رسانه است .جناب آقای دکتر لاریجانی ، در صدا و سیما به خود حق می دهند ، به هر نحو که خواستند رفتار کنند .آثار هنری را بدون اجازه پخش می کنند ، بدون اجازه و به سلیقه ی خود سانسور می کنند و ساده ترین و بدیهی ترین اصل یعنی رعایت حقوق هنرمند را زیر پا می گذارند . صدا و سیما به خود حق هرگونه تملک و دست اندازی در آثار هنری را داده است . اگر روزگاری فریاد ما از دست تولید کنندگان غیر مجاز نوار بالا بود ، امروز صدا و سیما خودغیر مجازترین کار را در عرضه ی آثار هنری انجام می دهد. سازمان صدا و سیما موظف است برای پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادی آنان را هم برای هر نوبت پخش آثارشان رعایت کند .
من نمیدانم صدا و سیما به چه حقی و بر اساس کدام مجوز روی آثار من تصویر می گذارد و آن را به نام ویدیو کلیپ پخش می کند ؟ این روال جاری رادیو و تلویزیون در همه ی کشورهای متمدن جهان است . از این گذشته من نمیدانم صدا و سیما به چه حقی و بر اساس کدام مجوز روی آثار من تصویر می گذارد و آن را به نام ویدیو کلیپ پخش می کند ؟ فرض کنید قانون رعایت حقوق مولفان ومصنفان وجود ندارد ، و باز هم فرض کنید اگر وجود دارد ، کسی به هر دلیلی مایل نیست از طریق دستگاه قضایی ، احقاق حق کند . آیا شما شرعا این مشکل را برای خود حل کرده اید ؟ چگونه است که بدیهی ترین حقوق مالکیت حقوقی که مورد تاکید قوانین جاری کشور است زیر پا گذاشته می شود ؟ در تحیرم که نادیده گرفتن حقوق هنرمند از سوی مهمترین و وسیع ترین رسانه ی کشور نشانه ی چیست ؟ مردم چه می گویند وقتی می بینند از صبح تا شام ، این رسانه پیامهای اخلاقی در رعایت حقوق دیگران پخش می کند ، اما خود به آن عمل نمی کند ؟جناب آقای دکتر لاریجانی ، من بارها ناخوشنودی خود را از کار صدا وسیما اعلام کرده ام . من تنها به دنبال حقوق خود نیستم ، هرچند اگر به دنبال این هم بودم ، باز خرده ای بر من وارد نبود .من فقط قصد دارم یک نکته را به این دستگاه عریض و طویل یادآوری کنم و آن رعایت حقوق دیگران است . صدا و سیما باید بیاموزد که حقوق آثار هنری و حتی بسیار گسترده تر از آن هر اثر فرهنگی متعلق به پدید آورندگان آن است و ملک طلق این دستگاه عظیم نیست .
ای کاش دست اندازی به اثر هنری و بی اعتنایی به حقوق هنرمندان به همین ختم می شد . سالها پیش ، به هنگام جنگ عراق علیه ایران ، در دفاع از سرزمین مادری تصنیفی به نام " میهن ای میهن " اجرا کردم ، این تصنیف ستایش سرزمین مادری و مهرورزی بدان بود . بگذریم که آن تصنیف ، مدتها اجازه ی پخش نداشت . اما اکنون هم که اجازه ی پخش یافته است ، بخشی از آن حذف شده است .از شما می پرسم آیا عشق به سرزمین و میهن گناه نابخشودنی است که باید حذف شود ؟ اگر شما تصنیفی را نمی پسندید ، چرا آن را پخش می کنید و چرا آن را مطابق سلیقه خودتان مثله می کنید ؟
به صراحت اعلام میکنم که مایل نیستم صدای من از صدا و سیمایی پخش شود که بی اعتنا به حقوق هنرمندان است .قاطعانه از جنابعالی می خواهم که دستور دهید هیچ اثری از من مطلقا از رادیو و تلویزیون پخش نشود . چون در ماه مبارک رمضان هستیم ، تنها به احترام این ماه مبارک و ادای دین به نیک سرشتی مردمی که در دامان آنها پرورش پیدا کرده ام ، پخش "مناجات" و " ربنا " را اجازه می دهم .
امیدوارم با این اقدام ، سنت حمایت از حقوق هنرمندان را در این دستگاه پایه گذاری کنید . حمایت از اصالت و شرافت هنر ، بدون رعایت حقوق هنرمند ممکن نیست .
منبع:روزنامه "سلام" ۱۸/۱۱/۷۵
قسم حضرت عباس يا دم خروس
ميتوان بدون ترديد يكي از عجيبترين و تلخترين رويدادهاي حوزه موسيقي را در چهار سال گذشته، لغو كنسرتهاي موسيقي با بهانههاي سليقهاي به وسيله مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دانست. عجيب و در عين حال تلخ به اين دليل كه اين قيبل كنسرتها هزينههاي بسياري را به لحاظ اتلاف سرمايه و زمان به تهيه كنندگان تحميل ميكنند و به يقين به دليل پيش فروش كردن بليتهاي كنسرت، تماشاگران در چرايي برگزار نشدن كنسرت مي مانند و هيچوقت به پاسخ روشني نمي رسند.
قسم حضرت عباس يا دم خروس
به يقين لغو كنسرت "دبو" به فاصله دو ساعت مانده به اجرا، يكي از مهمترين و پرحاشيهترين مواردي بود كه به دستور وزرات ارشاد دولت نهم انجام شد؛ حال آنكه دلايل لغو كنسرت از برگزاري آن جالبتر بود و وزرير فرهنگ و ارشاد اسلامي به صراحت اعلام كرد كه: «مشخصات ثانویه گروه دبو با مشخصات اولیهای که داده شده بود، تطبیق نداشت.»
ماجرا بسيار ساده و مضحك بود و از آنجايي آغاز مي شد كه اعضاي اين گروه در كشور آمريكا متولد شدند و مسئولان ارشاد با تحقيق و تجسس توانستند اصالت نوازندههاي اين گروه را كشف كنند و راي به لغو كنسرت آنها بدهند. صفار هرندي در مصاحبهاي گفته بود: «مشخصات اولیهای که داده بودند درباره یک گروه اندونزیايي بود، ولی هنگام اجرا بیشتر نوازندگان آمریکایی بودند و در کل مشخصات ثانویه با مشخصات اولیهای که داده شده بود، تطبیق نداشت.»
اما دفاع وزير ارشاد دولت نهم از لغو كنسترت در حالي صورت ميگرفت كه رئيس جمهور و مشاور هنريش اين اقدام را منجر به مخدوش شدن چهره فرهنگي ايران ميدانستند و با هدايايي از گروه "دبو" دلجويي و آنها را به كشور خود بدرقه كردند.
كريس دي برگ نيامده رفت
كريسديبرگ يكي ديگر از چهرههايي بود كه خبر كنسرت مشترك او با گروه آريان به تيتر داغ رسانهها در سال گذشته تبديل شد. اين در حالي بود كه مقامات عاليرتبه در کشورهای آمریکا، کانادا و کشورهای اروپایی، کریس دی برگ را از آمدن به ایران منع کرده بودند، اما او با وجود این فشارها و توصیهها به ایران آمد و كشور ما مي توانست اقدام اين خواننده صلح طلب را به فال نيك بگيرد و از حضور او بهترين بهره را براي تغيير ذهنيت جهانيان ببرند، اما نه تنها اين كار را نكردند بلكه از اهرمهاي مختلف براي برگزار نكردن كنسرت اواستفاده كردند. از جمله مهمترين دلايل مخالفان اين بود كه وي پیش از این به نفع یک گروه تروریستی به اجرای کنسرت پرداخته است.
از جمله ویدیوهایی که از اجرای این خواننده ایرلندی در شبکه جهانی اینترنت موجود است، کنسرتی است که در پاریس برگزار شده است و در آن اعضای گروهک منافقین اقدام به حمل تصاویری از سران این گروهک تروریستی و پرچمهای جعلی این گروهک میکنند.
داركوب و ماجراي ميخكوب شدنش
اجراي گروه داركوب به خوانندگي مهران مديري در آذرماه سال گذشته و در آخرين روزهاى مانده به برگزارى كنسرت از ديگر كنسرتهاي مهم بود كه با وجود تبليغات فراوان و داشتن مجوز لغو شد؛ اين در حالي بود كه دو هفته پيش همين گروه با مهران مديري در همان تالار به اجراي برنامه پرداخته بود. اما مسئولان وزارت ارشاد پاسخ درستي به گروه ندادند و اجراي آنها متوقف شد. اين اتفاق براى نخستينبار رخ نمي دهد. اين سومين بارى است كه برنامه گروه داركوب لغو ميشود. يك بار در تالار انديشه حوزه هنرى، يك بار در تالار وزارت كشور و همين اواخر در سالن اريكه ايرانيان. محمدرضا گلزار در دو برنامه قبلى قرار بود گروه را يارى كند اما تكرار لغو كنسرتها سبب شد تا او از خير همكارى با اين گروه بگذرد و در همان حاشيه امن سينما به فعاليت بپردازد.
البته مسئولان وزارت ارشاد پاسخ روشني به اين گروه ندادند و آنها با وجود چاپ بليت، تبليغات، هزينه برگشت برخي نوازندگان گروه كه مقيم خارج از كشور هستند و صرف ديگر هزينهها نتوانستند بالاخره برنامه خود را اجرا كنند.
گروههاي پژوهشي هم بر لبه تيغ
البته شمشير تيز وزارت ارشاد در دولت نهم فقط گردن گروههاي پاپ را نزد؛ بلكه كنسرتهاي پژوهشي و تكنوازان خاص نيز گردنشان از رد اين شمشير بي نصيب نماند. لي لي افشار يكي از گيتاريستهاي ايراني تبار است كه شهرت جهاني دارد و قرار بود تيرماه سال گذشته در تالار وحدت برنامه اجرا كند اما پس از حضور اين نوازنده در ايران مسئولان ارشاد دستور لغو كنسرت وي را به دليل نداشتن مجوز صادر كردند؛ اما اين نوازنده گيتار ميگويد: «چندی پیش با تالار قرارداد بستم و مسئولان تالار هم پیگیر کسب مجوز این کنسرت از دفتر موسیقی وزارت ارشاد شدند و طبق قولی که داده شده بود، تالار اقدام به فروش بلیت و تبلیغات کرد ولی متاسفانه گویا به دلیل تغییر مدیريت تالار وحدت و نبود هماهنگی با مدیریت جدید این کنسرت لغو شد.
لغو كنسرت پژوهشي داريوش صفوت و ژان دورينگ نيز از ديگر برنامههايي بود كه در سال گذشته رخ داد؛ به يقين حضور چهرهاي مانند ژان دورينگ در ايران نيازمند هماهنگيهاي طاقت فرسايي بود كه متاسفانه مسئولان تالار وحدت به دليل برگزاري يك همايش، اين كنسرت را لغو كردند. طبق قانون در صورت مصادف شدن كنسرت با جشنهاي ملي، تالار ميتواند كنسرت را يكطرفه لغو كند اما تالار در تاريخ مورد نظر هيچ برنامه ويژهاي نداشت.
اين تنها مرور بخشي از كنسرتهاي لغو شده در دولت نهم بود و ميتوان به صورت تيتروار برخي ديگر از موارد لغو كنسرت را اينگونه برشمرد: لغو كنسرت شهرام ناظري در يزد، گروه پارسيان در تهران، گروه بامداد در مشهد، گروه بابك رياحیپوروآرش رادان در دانشگاه تهران، گروه راك ميرا، گروه آريان، قاسم افشار، كنسرت لي لي افشار در كرمان و مواردي كه فراتر از مجال اين نوشتار است.
آيا در چنين شرايطي مي توان به بقاي گروههاي موسيقي و نوازندههاي موسيقي اميدوار بود؟ آنچه حيات گروههاي موسيقي را تداوم ميبخشد چيزي جز ايجاد فضاي فعاليت و رونق اقتصادي اين صنف نيست. در شرايط حاضر برنامهريزي براي برگزاري هرگونه كنسرتي براي برگزاركنندگان آن حكم ريسك بزرگي را دارد كه ميتواند سرمايه و نيروي انساني آنها را به نابودي و يك بنبست محتوم هدايت كند. تداوم اين سياست در حال حاضر رغبت سرمايهگذاري بخش خصوصي براي برگزاري كنسرتها را از بين برده و نتيجهاي ندارد جز اين كه تنها شرايط مهاجرت نسل نوپاي موسيقي ايران به خارج از كشور يا شكلگيري موسيقي زيرزمين را فراهم ميكند
ما نیاز به سازهای جدید داریم
مهر: ما نیاز به سازهای جدید داریم و این جوان هایی که سازهای جدید ساخته اند و من بسیاری از آثارشان را دیدم کار بسیار ارزشمندی کرده اند که قابل تقدیر است.
محمدرضا شجریان روز گذشته با حضور در نشست تخصصی سازهای ابداعی در خانه هنرمندان به حمایت از نسل جوان فعال در این عرصه پرداخت و گفت : این انگیزه و نیاز، امروز در جوان های ما دیده می شود که قصد شنیدن صداهای جدید را دارند و ما نباید جلو آنها را بگیریم؛ وظیفه ما راهنمایی آنها در مسیر درست اصالت های موسیقی است.
این نشست که به همت خانه موسیقی ایران وبا حضور اساتید دیگری چون جلال ذوالفنون، داریوش طلایی، محمود فرهمند و محمد سریر در سالن بتهون خانه هنرمندان برگزار می شد محمدرضا شجریان به عنوان یکی از سازندگان سازهای ابداعی گفت: ما امروز برای این در نمایشگاه سازهای ابداعی جمع شده ایم تا درباره سازهای جدیدمان صحبت کنیم و نه سازها گذشته؛ اگر هنوز می خواهید به صدای تکنوازان ما گوش بدهید ایرادی ندارد اما جوان امروز نمی خواهد به این تکنوازی ها گوش کند و کسی هم حق دیکته کردن خواسته اش را ندارد.
استاد آواز ایران با اشاره به همکاری هایش با اساتید تکنوازی افزود: من بیشترعمرم را با اساتید تکنوازی گذارنده ام و به همه آنها ارادت دارم؛ من حدود 45 سال است به طور جدی در موسیقی فعالیت کرده ام و بیشتر از هرکس دیگری در روی صحنه و استودیوها کار کرده ام و فکر هم نمی کنم هیچ کس به اندازه من تا به این حد حس نیاز به صداهای جدید در را احساس نکرده باشد.
وی همچنین تصریح کرد: موسیقی ما دوجنبه مختلف دارد یکی تکنوازی است که ما همچنان پایبند و ارادتمند اساتید آن بوده ایم و هستیم و دوم بحث گروه نوازی است که دو مقوله مجزا از یکدیگرهستند. متاسفانه در موسیقی ما در این سالها شاهد بوده ایم که تکنوازان و گروه نوازن همواره برای هم نسخه می پیچند ؛ به اعتقاد من باید بگذاریم هر کسی در حوزه تخصصی خودش حرکت کند و نظر بدهد اینقدر مانند ژاندارم ها یکدیگر را نفی نکنیم.
محمدرضا شجریان ضمن تشویق ساز سازان جوان و حمایت از آنها ادامه داد: این جوان هایی که سازهای جدید ساخته اند و من بسیاری از آثارشان را امروز در اینجا دیدم کار بسیار ارزشمندی کرده اند که قابل تقدیر است. سازهای گذشته ما هم از آسمان نیامده بودند؛ ما هم نیاز به سازهای جدیدی داریم و باید ساز بسازیم؛ که البته باید جایگاهشان نسبت به گذشته بالاتر باشد.
رئیس شورای عالی خانه موسیقی در ادامه تصریح کرد: امروز هر جا سر می چرخانیم فقط صدای تار و کمانچه را در همان فاصله صدایی 2 یا نهایت در 3 اکتاو می شنویم و مدام دست آوردهای غرب را در زمینه وسعت صدا نادیده می گیریم؛ ما نمی توانیم از میکروفنی که محصول غرب است استفاده کنیم بعد در زمینه موسیقی نیم نگاهی به آنها نداشته باشیم. چگونه می شود از هواپیما و خودرو و دست آوردهای علمی آنها استفاده کرد اما در مسئله وسعت صدا بسته عمل کنیم. ما نیاز به سازهایی با وسعت صدایی بیشتری داریم و باید بتوانیم از 7 اکتاو صدایی استفاده کنیم.
شجریان همچنین گفت: من در طول زندگی آثار زیادی را کار کرده ام اما همیشه مردم از من درباره کار با ارکستر سوال کرده اند دوست دارند چنین موسیقی را هم بشنوند. مردم اینگونه دوست دارند موسیقی ایرانی ارکسترال نیز بشنوند و برای این کار ما نیاز مبرم به سازهایی با صداهای جدید داریم .
استاد آواز ایران در ادامه گفت: قبول دارم ساز ابداعی دارای نقص هایی است؛ اما مگر قرار است نقص نداشته باشد؛ منتهی باید برای بهتر شدنش سعی و تلاش فراوانی کرد و این یک امر طبیعی است. زمانی که نیما رو به شعر نو آور آن همه مقاومت در مقابل او شد اما حالا شعر نیما فرا گیر شده و از دل آن بزرگانی چون اخوان ثالث بیرون آمدند. ساز جدید هم همین است؛ ما امروز جوان هایی داریم که فکرهای تازه ای دارند و نیاز به صداها ، ریتم ها و سازهای تازه ای دارند.
زمانی که نیما رو به شعر نو آور آن همه مقاومت در مقابل او شد اما حالا شعر نیما فرا گیر شده و از دل آن بزرگانی چون اخوان ثالث بیرون آمدند
وی گفت: این نیست که هر گاه ساز جدیدی ساخته شد ما احساس کنیم به تار و سه تار کمانچه توهین شده است؛ بگذاریم هر کس با سلیقه ای که دارد کار انجام دهد؛ اگر خوب بود می شنویم اگر خوب نبود نمی شنویم. ما نباید توی ذوق جوان ها بزنیم اما در عوض می توانیم راهنمایشان کنیم.
شجریان درباره حرکت به سمت تجربه های تازه تر در موسیقی افزود: یکی از بهترین کتاب هایی که من خوانده ام کتاب"از سیر تا پیاز" نجف دریابندری است. دریابندری در مقدمه این کتاب می گوید کمی ذائقه تان را آزاد بگذارید و غذاهای دیگر را هم امتحان کنید. اینقدر به قیمه و خورشت اکتفا نکنید شاید با امتحان غذاهای دیگر خورشت هم بیشتر به شما بچسپد. نترسید امتحان کنید، سازهای دیگر را هم بشنوید. در این شرایطی که هرکسی توی سر موسیقی و موسیقیدان می زند ما خودمان نباید به آن دامن بزنیم.
وی همچنین با انتفاد از کم کاری در مسئله سازهای جدید گفت: در تمام این سال ها نیاز به سازی بم تر از عود داشتیم اما کسی چنین سازی نساخت. شما اساتیدی که تار و سه تار می سازید چرا یک ساز جدید نساختید؟ به نظر من دست استاد ژاله را که در همان کارگاه 30 متری اش با همه مشقاتش دست به ساخت جدید زد باید بوسید و از تقدیر و قدر دانی کرد.
وی همچنین در پاسخ به سوالی درباره کنسرت هایش در سال جدید تصریح کرد: از ما برای کنسرت در تالار وزارت کشور شبی 30 میلیون تومان خواسته اند؛ چرا باید چنین چیزی را بپزیریم. در سالن های ورزشی هم که نمی شود کار غیر ورزشی کرد این است که با این شرایط مثل اینکه باید در خیابان کنسرت برگزار کنیم.
ساز و سازسازی در کنار و در سایه موسیقی و موسیقیدان حرکت می کند ، هر زمان که موسیقی متعالی شده و اوج بگیرد سازسازی هم به اوج می رود و با افول آن افول می کند.
به گزارش خبرنگار مهر، محمود فرهمند ، ساز ساز پیشکسوت با بیان این مطلب دردومین و آخرین روز نمایشگاه سازهای ابداعی که روز دوشنبه 11 خرداد در خانه هنرمندان برگزار شد در میز گرد پژوهشی این همایش شرکت کرد.
وی ضمن تاکید بر تاریخچه دار بودن موسیقی ایرانی افزود : موسیقی و ساز ایرانی دو خط موازی هستند که همواره با یکدیگر حرکت و رشد کرده اند. ساز همیشه یک پله پایین تر از موسیقی در حال تکامل بوده و هست.
عضو سابق هیئت مدیره کانون سازسازان گفت : اگر در سال های اخیر ساز سازی ما نو آوری نداشته به خاطر این بوده که حرکتی در موسیقی به وجود نیامده است؛ اگر موسیقی ما حرکتی می کرد و احساس نیازی به وجود می آمد آن وقت در سازسازی هم این حرکت دنبال می شد.
بازیگوشی سازسازان
داریوش طلایی به عنوان یکی از سخنرانان این همایش در جمع ساز سازان حاضرشده و به طرح مبحثی پیرامون"تغییر و تحول در سازهای ایرانی" پرداخت .
وی در آغاز گفت : من امروز با دیدن این نمایشگاه بدون اینکه بتوانم صدای سازهای ابداعی حاضر را بشنوم به نوعی بازیگوشی در ساخت آنها برخورد کردم که به نظرم جزو لاینفک هنر محسوب می شود؛ ما هرگز نمی توانیم این روح فانتزی را از هنر بگیریم، کما اینکه این موضوع حتی به لحاظ فرم نیز تجلی دارد و بسیار دیدنی است.
این نوازنده تار در ادامه افزود: مردم دوست دارند بدانند چه سازی زودتر از دیگری ساخته شده است. اما سیر تاریخ بشر همواره با تغییر و تحول خود موجب تغییر در موسیقی و ابزار آن شده است؛ به همین دلیل هرگز نمی توان فهمید چه سازی زودتر از دیگری به وجود آمده است.
طلایی همچنین گفت: برای اینکه بتوان جایگاه یک ساز را در جامعه بررسی کرد باید حتما به سه ویژگی مهم توجه کنیم. اول موضوع شکل و فرم نمادین ساز است که در طول تاریخ تکامل یافته است. ویژگی دوم به مهارت های ابزاری باز می گردد، و موضوع سوم به جایگاه کاربردی آن مربوط می شود؛ هر کدام از این عوامل در شکل امروزی سازها نقش موثری بازی می کنند.
طلایی در ادامه هر یک از این موارد را به طور مفصل توضیح داد و به تشریح روند تاریخی آن پرداخت.
نیاز جدید ساز جدید می خواهد
جمال سماواتی در دومین روز همایش هم به روی صحنه رفت و به طرح مبحثی تحت عنوان"نوآوری در ساز ، تفنن شخصی یا ضرورت" پرداخت. سماواتی با اشاره به فلسفه هنر ، موسیقی را موضوعی انتزاعی خواند که با ابزاری همچون ساز تجسم عینی پیدا می کند.
این نوازنده تارهمچنین ضمن اشاره به مسئله نیاز موسیقیدان به ابزارهای تازه برای عملی کردن ایده های جدید خود موضوع نوآوری را طبیعی دانست و گفت: البته این نوآوری باید مطابق با آن نیاز باشد و بدون توجه به ریشه ها نمی توان ساز قابل قبولی درست کرد.
وی در ادامه به گلایه از برخی افراد پرداخت و افزود: برخی ها سازی را در ایران می سازند و در نیویورک به ثبت می رسانند که این کار بیشتر شبیه به شوخی است.
سماواتی همچنین تصریح کرد: شاید مهمترین عاملی که موجب تغییر در شکل ساز و نوآوری در آن می شود موضوع نقص ساز برای بیان احساسات و تفکرات آهنگساز و نوازنده باشد؛ ساز با توجه به اینکه مرکزی ترین حلقه اتصال نوازنده، آهنگساز، خواننده و ساز ساز محسوب می شود در برخورد با روابط امروز زودتر از سایر چیزها در موسیقی رو به مدرن شدن آورد.
توی ذوق جوان ها نزنیم
بخش دیگر برنامه به نشست تخصصی سازهای ابداعی اختصاص داشت که با حضور محمد رضا شجریان، جلال ذوالفنون، داریوش طلایی، محمود فرهمند و محمد سریر برگزار می شد.
محمدرضا شجریان به عنوان اولین سخنران با اشاره به سخنان سماواتی گفت : ما امروز برای این در نمایشگاه سازهای ابداعی جمع شده ایم تا درباره سازهای جدیدمان صحبت کنیم و نه سازهای قدیمی؛ سازهای تار و کمانچه و عود و...سر جای خودشان هستند ؛ اگر هنوز می خواهید به صدای تکنوازان ما گوش بدهید ایرادی ندارد اما جوان امروز نمی خواهد به این تکنوازی ها گوش کند و کسی هم حق دیکته کردن خواسته اش را ندارد.
شجریان همچنین گفت: من در طول زندگی ام آثار زیادی را کار کرده ام اما همیشه مردم از من درباره کار با ارکستر سوال کرده اند و دوست دارند چنین موسیقی را بشنوند. مردم دوست دارند موسیقی ایرانی را در قالب ارکستر نیز بشنوند و برای این کار ما نیاز مبرم به سازهایی با صداهای جدید داریم .
استاد آواز ایران در ادامه گفت: قبول دارم ساز ابداعی دارای نقص هایی است؛ اما مگر قرار است نقص نداشته باشد؛ البته باید برای بهتر شدن سازهای جدید سعی و تلاش فراوانی کرد و این یک امر طبیعی است. زمانی که نیما رو به شعر نو آورد آن همه مقاومت در مقابل او شد؛ اما حالا شعر نیما فرا گیر شده و از دل آن بزرگانی چون اخوان ثالث بیرون آمدند. ساز جدید هم همین است؛ ما امروز جوان هایی داریم که فکرهای تازه ای دارند و نیاز به صداها ، ریتم ها و سازهای تازه ای دارند.
وی گفت: این نیست که هر گاه ساز جدیدی ساخته شد ما احساس کنیم به تار و سه تار کمانچه توهین شده است؛ بگذاریم هر کس با سلیقه ای که دارد کار انجام دهد؛ اگر خوب بود می شنویم اگر خوب نبود نمی شنویم. ما نباید توی ذوق جوان ها بزنیم اما در عوض می توانیم راهنمایشان کنیم.
شجریان درباره حرکت به سمت تجربه های تازه تر در موسیقی افزود: یکی از بهترین کتاب هایی که من خوانده ام کتاب"از سیر تا پیاز" نجف دریابندری است. دریابندری در مقدمه این کتاب می گوید کمی ذائقه تان را آزاد بگذارید و غذاهای دیگر را هم امتحان کنید. اینقدر به قیمه و خورشت اکتفا نکنید شاید با امتحان غذاهای دیگر خورشت هم بیشتر به شما بچسپد. نترسید امتحان کنید، سازهای دیگر را هم بشنوید. در این شرایطی که هرکسی توی سر موسیقی و موسیقیدان می زند ما خودمان نباید به آن دامن بزنیم.
اندیشه جدید ساز جدید
جلال ذوالفنون در ادامه این برنامه گفت: من چند بحث دارم که اولین آن به آقای شجریان مربوط می شود. آقای شجریان از نوآوری صحبت کردند و از جوان ها اعلام حمایت می کنند؛ ما هم در این مورد با نوآوری مخالف نیستیم و با ایشان هم عقیده هستیم. اما در موسیقی در کنار ساز جدید نیاز به اندیشه جدید داریم؛ به دلیل اینکه ما هر چه داریم از اندیشه و ذهن متساعد می شود. پس هر چه ذهن ما به سمت تعالی حرکت کند فضای بیرونی ما نیز متعالی تر می شود.
این نوازنده سه تار همچنین ضمن رد هنر بودن هر نوع موسیقی گفت : موسیقی ترکیبی از اصوات و نظم زمانی است که ریتم محسوب می شود. هر دو این عوامل فیزیکی هستند و زمانی تبدیل به هنر می شوند که پیامی روی این عوامل فیزیکی قرار بگیرد. امروزه یک تعریف واقعی از موسیقی به عنوان "موسیقی خوب و بد" ارائه می شود که حقیقی نیست. اگر بخواهیم تعریف جامع تری از موسیقی ارائه دهیم باید آن را به دو دسته "پولی فونی" و "بداهه پردازی" تقسیم بندی کنیم. غیر از این هر چه باشد پر کننده چاله چوله های زمانی است. از آنجا که ما در موسیقی مان از پولی فونی چیزی نداریم پس باید حتما به سراغ بداهه پردازی برویم.
ذوالفنون در ادامه تصریح کرد: ما همچنان باید به تکنوازی بپردازیم چون بداهه پردازی در تکنوازی اتفاق می افتد. به هر حال موسیقی تکنوازیمان موفق تر بوده و دلیل اش هم همین بداهه است.
موسیقی چند صدایی چشم انداز تازه موسیقی ما
محمد سریر نیز با ورود به این بحث گفت: البته در بداهه نیز چهار چوب هایی وجود دارد و اینطور نیست که بی هیچ قیدی حرکت کنیم. برای یک بداهه پردازی شناخت، تسلت، خلاقیت و آهنگسازی باید وجود داشته باشد.
مدیرعامل خانه موسیقی همچنین افزود: در مورد موسیقی پولی فونی نیز از زمان درویش خان تا به امروز تلاش هایی توسط افراد بسیاری صورت گرفته است. به هر حال کار کردن در چهار چوب موسیقی دستگاهی نیز سختی های خاص خودش را دارد و ما هنوز در ابتدای راه هستیم.
سریر ادامه داد: ورود به موسیقی پلی فونی(چند صدایی) چشم انداز بسیار وسیعی را برای موسیقدان ایجاد می کند؛ امروز گوش مخاطب ایرانی با توجه به گستردتر شدن ارتباطات، به فضای موسیقی پلی فونی نزدیک شده است؛ و ما نمی توانیم آن را نفی کنیم. در موسیقی سنتی نیز باید دقت داشت که هنوز ملودی خط اصلی محسوب می شود و ما باید سازها را به مرور زمان تجربه کنیم تا با ذائقه ایرانی هماهنگ شود.
لينك خبر:



