تبليغاتX
هزاردستان

گزارش اختصاصی وبلاگ بیداد، یادمان استاد مشکاتیان در همدان با حضور بهدادبابایی



هنرمندان قدر شناس و سوگوار همدان، در 8/8/88 به یاد استاد مشکاتیان ، صبای زمانه ما ، یادمانی باشکوه برپاساختند. استقبال شمار فراوان علاقمندان و شهروندان، نشان از ارتقا سطح فرهنگی و هنری و علاقه مردم به استاد فقید بود . سالن ابن سینا، مملو از حضور مردم مشتاق بود، به طوری که تعداد زیادی از حاضرین مجبور شدند تا انتهای برنامه ایستاده نظاره گر باشند. حضور خواهر زاده استاد مشکاتیان، نوازنده متعالی سه تار کشور ،جناب بهداد بابایی برنامه را با جلوه ای مضاعف روبرو کرده بود.

این مراسم به کوشش جلال گودرزي سروش، مدير برنامه‌هاي گروه موسيقي سيناو کلیه اعضا و هنرمندان این گروه  برگزار گردید.

در ابتدای برنامه، محمد علايي از شاگردان استاد مشكاتيان به همراه عباس شریفی دونوازی سنتور و تنبک را به اجرا گذاردند. در بخش دوم ، کوروش بابایی و آرسام بابایی به دونوازی کمانچه و تنبک پرداختند. بخش اصلی و سوم  مراسم، سه نوازی بهدادبابایی، کوروش بابایی و آرسام بابایی در دستگاه شور بود که مطابق پیش بینی ها با استقبال بسیاری مواجه گردید.بهداد بابایی طبق معمول با پاساژهای بسیار سریع و ریتم بی نظیر، اجرایی  زیبا و در خور شان مراسم به نمایش گذارد.در ادامه فاروق آزادیان و فرهاد کریمی و جلال گودرزی سروش، در یک سه نوازی به ترتیب تار و سنتور و تنبک نواختند. وحید منطقی از شاگردان موفق بهداد بابایی ، در بخش چهارم برنامه به همراه تنبک گودرزی سروش در راست پنجگاه قطعاتی اجرا کرد که از ساخته های مرحوم مشکاتیان بود .قسمت انتهای برنامه برنامه گروه موسیقیایی سینا  به سرپرستی جمشید منطقی، از قانون نوازان پرکار همدان بود. در این برنامه نیزتصنیف مرا عاشق و خزان از ساخته های مشکاتیان به اجرا درآمد.

اعضا گروه موسيقي سينا به سرپرستي جمشيد منطقي و با همراهي هنرمندان حسين زندي (تار)، مهرداد خادمي (كمانچه)، فرهاد كريمي (سنتور)، ساسان سلاسلي (دف)، جلال سلاسلي (تمبك)، جمشيد منطقي (قانون) و كاظم طاهري (آواز) می باشند.

درحاشیه:

1-استقبال پرشور مردم باعث گردید که برنامه با  حدود نیم ساعت تاخیر برگزار گردد.

2-مجریان برنامه در خور مراسم موسیقیایی مزبور نبودند و نتوانستند به خوبی ضمن اجرای موفق، یاد و خاطره ای مناسب از استاد مشکاتیان در اذهان تداعی کنند. هر چند اصلا نیازی به دو مجری احساس نمی شد . متاسفانه مسئولین مراسم، معمولا دراینگونه موارد مجریان صدا و سیما را دعوت میکنند ، هر چند آنان چندان به موسیقی آشنا یی نداشته باشند. استفاده از یک هنرمند عرصه موسیقی بسیار مناسب تر می بود .

3-اجرای سریع برنامه  ها در ادامه و عدم معطلی میان برنامه ها از نکات قابل ذکر بود.

4- صدابرداری و کنترل سیستم صوتی در کل خوب بود. ولی  در برخی قسمتها همانند، اجرای سنتور نوازی بخش اول و تارنوازی گروه پایانی مناسب نبود .

4- بهداد بابایی پس از اجرای برنامه خود، به سرعت از سالن خارج  و همدان را به مقصد تهران ترک کرد .

5- کلیپ تصویری ابتدای برنامه، بسیار جذاب و گیرا تهیه شده بود و بسیاری از حاضرین تحت تاثیر آن اشک ریختند. این کلیپ ، تصاویری از استاد مشکایتان از کودکی تا دوره کنونی بود که بر روی آن پیش درآمد چهارگاه ساخته خود وی گذاشته شده بود و دلنشین و تاثر آور بود .

در پایان جا دارد از همه دست اندرکاران و هنرمندان  این برنامه ، مردم فهیم و قدر شناس همدان و  اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی این شهرستان که به پاسداشت فقدان اسطوره بی بدیل تاریخ موسیقی ایران زمین ، چنین مراسمی را برگزار کردند تشکر و قدردانی

!! نوشته شده توسط آزاد | 23:30 | شنبه شانزدهم آبان 1388 •

ماكت مجسمه پرويز مشكاتيان بر سر مزار اين هنرمند پرده‌برداري شد

ماكت مجسمه پرويز مشكاتيان بر سر مزار اين هنرمند پرده‌برداري شد.


عليرضا قدمياري، مجسمه‌ساز، گفت:از آنجايي كه ساخت اين مجسمه به من واگذار شده بود و بايد براي چهلمين روز درگذشت استاد سنتور ايران كار را به اتمام مي‌رساندم ، در حدود 20 روز توانستم ساخت اين ماكت را كه تركيبي از بال سيمرغ و پرتره استاد (نماد عرفان) است با ارتفاع 170 سانتي‌متر و طول و عرض 80 ،70 سانتي‌متر به اتمام برسانم البته كار براي مجسمه با تغييراتي همراه خواهد بود چرا كه قرار است پايه‌اي با نمادهاي موسيقي زير آن قرار بگيرد.



وي ادامه داد: هم‌زمان با چهلمين روز درگذشت مشكاتيان اين ماكت سر مزار آن مرحوم توسط خانواده استاد مشكاتيان و شجريان پرده‌برداري شد.



قدمياري در خاتمه خاطرنشان كرد: من از هم اكنون ساخت مجسمه اصلي را با يافتن مرغوب‌ترين سنگ آغاز و تا اسفندماه آن را تمام خواهم كرد.


 

!! نوشته شده توسط آزاد | 23:28 | شنبه شانزدهم آبان 1388 •



چهل روز از فراق اندوهباراستاد پرویز مشکاتیان سپری شد و سروده  استاد شفیعی کدکنی در این غم جگر سوز استاد بی بدیل تاریخ موسیقی ایران زمین، کمی دلهای سوخته را تسکین میدهد. همچنان مبهوت و سوگوار ، فراق این عزیز سفر کرده را باور نداریم.

ای دوست وقت خفتن و خاموشي ات نبود
وز اين ديار دور فرامـــــــوشـــي ات نبود

تو روشنا سرود وطن بــــــودي و چو آب
با خاک تيره روز هماغوشـــــي ات نبود

ميخانه ها ز نعــره تو مـــست مي شدند
رندي حريف مستي ومي نوشي ات نبود

دود چراغ موشـــي دزدان تــــــرا چنــــين
مدهوش کرد و موسم خاموشي ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودي و کسي
زينان به فکر داروي بيهوشي ات نبود

در پـــــرده ماند نغـــــــــــــمه آزادي وطن
کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود

در چنگ تو ســرود رهايي نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود

اي سوگوار صبـــــــــح نشابور سرمه گون
عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود

  (21سپتامبر 2009، پرينستون

!! نوشته شده توسط آزاد | 23:24 | شنبه شانزدهم آبان 1388 •

جشن ثبت رديف ايراني : سخنراني شجريان، عليزاده و سرير در خانه موسيقي



       اهالي موسيقي چهارشنبه يي که گذشت در خانه موسيقي دور هم جمع شدند تا ثبت رديف هاي موسيقي ايراني را به عنوان ميراث جهاني بعد از چند قرن همزمان با روز جهاني موسيقي و دهمين سال تاسيس خانه موسيقي جشن بگيرند. در اين مراسم که بسياري از اهالي موسيقي حضور داشتند.

      محمد سرير مديرعامل خانه موسيقي حرف هاي خود را چنين آغاز کرد؛ «سال 76 عده يي از ما تصميم گرفتيم مرکز صنفي براي موسيقيدانان فراهم کنيم و هيچ وقت فکر نمي کرديم که امروز چنين جمعي داشته باشيم.» او اضافه کرد؛ «با وجود تمام ممنوعيت ها و محدوديت هايي که آن سال ها براي تشکيل چنين مراکزي وجود داشت اما در سال 78 اين اتفاق افتاد و امسال دهمين سال تاسيس خانه موسيقي است.» سرير در ادامه يادي از هنرمندان درگذشته يي همچون پرويز مشکاتيان، حسن يوسف زماني، شهريار فريوسفي و گرگين زاده کرد. مديرعامل خانه موسيقي سپس به دهمين جشن اين مجموعه اشاره کرد؛ «از چهار سال پيش قرار بود سالروز تولد فارابي به عنوان روز موسيقي در تقويم رسمي کشور ثبت شود که با وجود تاييد اوليه شوراي فرهنگ عمومي با اين موضوع مخالفت شد، اما خانه موسيقي از همان سال تاسيس هرساله و همزمان با سالروز جهاني موسيقي جشني برپا مي کند که امسال و در دهمين دوره آن به دلايلي که ترجيح مي دهم در اين نشست از آن صحبت نکنم اين مراسم برگزار نخواهد شد.» سرير همچنين با اظهار خوشحالي از ثبت رديف هاي موسيقي ايراني در فهرست جهاني يونسکو عنوان کرد؛ «چهار سال قبل خانه موسيقي پروژه ثبت رديف ها را در کميته ملي يونسکو شروع کرد، اما به دليل هزينه هاي مالي اين پروژه آن را رها کرديم و همه چيز نيمه کاره باقي ماند، تا زماني که با پيگيري هاي آقاي وکيل در سازمان ميراث فرهنگي موفق شديم بار ديگر با حمايت آنها اين پروژه را احيا کنيم.» سرير در پايان گفت؛ «ثبت رديف هاي موسيقي ايراني به نام ايران يک اعتبار و افتخار براي کشور است زيرا امروز موسيقي ما در دنيا به عنوان ميراث جهاني بشريت ثبت شده است و ديگر هيچ تفکري نمي تواند آن را از صحنه ايران حذف کند. در عين حال ثبت اين پرونده وظيفه سنگيني را براي بخش هاي فرهنگي جهت حفاظت از اين ميراث ملي ايجاد مي کند تا از اين پس به بهترين شکل اين هويت ملي را حفظ کند.»

      حسين عليزاده نيز از ثبت اين پرونده به نام ايران اظهار خرسندي کرد؛ «همواره در تاريخ کشورمان رديف هاي موسيقي باعث جدايي و اختلاف نظر ميان استادان موسيقي مي شد، اما امروز جاي خوشحالي دارد که اين رديف ها همه ما را در کنار هم جمع کرده و باعث دوستي ما شده است.» عليزاده ادامه داد؛ «رديف موسيقي ايراني در يک جامعه بي فرهنگ معنا ندارد و جامعه بافرهنگ هم به اين معنا نيست که در گرداب رديف گير بيفتيم، بلکه جامعه بافرهنگ بايد با حسي خلاقانه نسبت به رديف برخورد کند و امروز که اين امنيت جهاني براي رديف هاي موسيقي ايراني ايجاد شده است، بهتر است در داخل هم براي آن نگران نباشيم، بلکه به اين فکر کنيم که از اين پس چگونه مي توانيم اين رديف را به درستي و با مفهوم واقعي آن به نسل بعد منتقل کنيم.» عضو سابق گروه عارف در بخش ديگري از صحبت هاي خود عنوان کرد؛ «ما همواره دچار اين نگراني هستيم که همه چيز را داريم از دست مي دهيم، اما در برابر اين نگراني هيچ کار منطقي انجام نمي دهيم. در واقع درست است که امروز رديف هاي موسيقي ثبت شده است، اما اين اتفاق هم خيلي دير حاصل شد چه بسا که در کشور ما که مهد موسيقي است، هميشه موسيقي آن زير سوال است و حتي در تقويم آن روزي به نام موسيقي ثبت نمي شود.»

        در ادامه اين مراسم محمدرضا شجريان در سخناني مطرح کرد؛ «کاش شرايطي فراهم شود تا ما حداقل سالي يک بار همديگر را ببينيم و سعي کنيم تا زنده هستيم قدر يکديگر را بدانيم و امروز در اين مراسم از تمام آنها که با جان و دل اين رديف ها و هويت ملي ما را ثبت کردند، سپاسگزارم.»

        در بخش بعدي اين مراسم لوح تقدير و هداياي خانه موسيقي به مصطفي شيري، بهروز وجداني، داريوش طلايي، حاتم عسگري، احمد ابراهيمي، حسين عليزاده، داود گنجه يي، مجيد کياني، محمد سرير، محمدرضا شجريان، داريوش پيرنياکان و ليلا صمدي که در جمع آوري اين اسناد کمک کرده بودند، اهدا شد و سپس قطعه يي از مجيد درخشاني که براي سازهاي ابداعي شجريان نوشته شده بود، پخش شد.(اعتماد)

!! نوشته شده توسط آزاد | 23:22 | شنبه شانزدهم آبان 1388 •

پرویز مشکاتیان


  • رادیو فردا:  آقای بابایی، پرسش نخست این است که این چه ویژگی و خصیصه‌ای بود که پرویز مشکاتیان را در چنین جایگاه و اهمیتی در فضای موسیقی معاصر قرار داد؟


  • در واقع آنچه که پرویز مشکاتیان را از سایر موزیسین‌ها متمایز می‌کرد ذوق سرشاری بود که او در ردیف‌پردازی به خرج می‌داد. او با اشعار و تصانیف ایرانی و ادبیات کهن و معاصر کاملا آشنا بود و بر اینها تسلط  داشت.

    کار او در شق بارز داشت. نخست نوازندگی و تبحر و خلاقیت‌هایی است که پیش از او استادان دیگر به این شکل اجرا نکرده بودند. نکته دوم تبحرش در تلفیق شعر و موسیقی و خلق موسیقی بی‌کلام بود. او توانست قطعات جاودانه‌ای را چه به صورت با کلام و چه بی‌کلام خلق کند.


     



    • نکته‌ای که در مورد آقای مشکاتیان وجود دارد این است که ایشان از شاگردان کسانی چون نورعلی خان برومند و دکتر داریوش صفوت بود. اساتیدی که بسیاری از کارشناسان معتقدند که مشوق موسیقی محافظه‌کار سنتی بوده‌اند. ولی مشکاتیان به عنوان یک موزیسین محافظه‌کار موسیقی اصیل و سنتی شناخته نشد. چرا؟


    اگر واقعیتش را بخواهید ایشان به چهارچوب موسیقی سنتی و آنچه که از استادانش آموخته بود پایبند بود. همان طور که می‌دانید و اگر آثارش را بررسی کنید حتماً روزنه‌هایی از ردیف موسیقی ایرانی در کارهایش به خوبی می‌توانید ببینید. این نشان می‌دهد که ایشان به موسیقی سنتی و آنچه اساتیدش به او آموخته بودند علاقه‌مند بود.

    ولی در عین حال یک روحیه شوریدگی و یک روحیه انقلابی از اوایل سال‌های ۵۷ در او ایجاد شده بود که به اعتقاد من ایشان را متحول کرد. روحیه جوانی او با دانش موسیقایی‌اش پیوند خورده بود. یک خیزش عمومی توانسته بود ایشان را از آن رخوت موجود در موسیقی ایرانی جدا کند و به یک شور خاص برساند.



    واقعاً به یک درجه از تعالی رسیده بود که در ارتباط با موسیقی با کلام، در آن سال‌های اولیه انقلاب که یک جریان فراگیر ایجاد شده بود، همه را تحت تأثیر خود قرار داده بود. او توانست آهنگ‌های جاودانه‌اش را از چند سال پیش از انقلاب و مدتی بعد از آن اجرا کند و این نتیجه پیوند روحیه شوریده و دانشش بود.




    • و این همان ویژگی خاصی است که شما از آن به عنوان شیوه متفاوت نوازندگی ایشان یاد می‌کنید؟ یعنی همان شیوه شورانگیزی که ایشان در نواختن سنتور به کار می‌بردند؟


    می‌شود گفت که چنین است. از نظر من آقای مشکاتیان دوره‌های مختلفی در زندگی موسیقایی خود داشتند. یک دوره که از آن حرف زدم همان دوره شورانگیز سال‌های پر جوش و خروش انقلاب بود که درآن سال‌ها ریتم‌های تند و هیجانی و حماسی را می‌شنویم.

    در یک دوره بعد از آن که من بیشتر با ایشان در این دوره همراه بودم، ایشان به یک نوع پختگی و آگاهی و بینش که همان دستیابی به سکان‌های وزین موسیقی بود دست یافته بود. به همان نسبت هم نوازندگی ایشان نسبت به آهنگسازیشان تغییر می‌کرد.




    • دوره‌ای که شما از آن نام می‌برید همان دوره‌ای بود که تصنیف‌های بسیار مشهوری مثل «شیدایی»، «ایرانی به سر کن خواب مستی» و «وطن» را با همکاری استاد شجریان خلق کرد. آیا جدا شدنشان از استاد شجریان به علت تفاوت سلیقه بود یا اینکه مسائل دیگری برای این فاصله وجود داشت؟


    اتفاقاً این سؤالی بود که من خودم از ایشان پرسیدم. دقیقاً در پاسخ به سؤال من گفتند که زمان بسیاری چیزها را تغییر می‌دهد. ایشان معتقد بود که جامعه ما به این نوع موسیقی احتیاج دارد. استاد به مسائل اجتماعی علاقه‌مند بود. من مطمئنم که بر اساس روند آنچه که در جامعه اتفاق می‌افتاد آهنگسازی می‌کرد.




    • شما ۱۰ سال با ایشان همکار بودید و لابد تصویری و یادی هست که شما را بیشتر به یاد استاد مشکاتیان می‌اندازد. این تصویر و یادبود چیست؟

     


    وقتی من وارد گروه عارف شدم فقط ۱۸ سال داشتم. تصور کنید اشخاصی که روزی آرزو داشتید که ملاقاتشان کنید حالا همکارشان می‌شوید. چقدر می‌توانید بهره ببرید؟ آنچه همیشه در ذهن من ماندگار شده است فرزانگی و بزرگی استاد بود. هر جا که لب به سخن می‌گشود همه را متحیر می‌کرد. آشنایی دقیقش به موسیقی و ادبیات و نگاهش به مسائل اجتماعی او را متمایز می‌کرد. او همیشه در مرکز توجه بود.

    بسیاری از اساتیدی که پیکر ایشان را تشیع می‌کردند اشاره کردند که استاد مشکاتیان به مرگ طبیعی نمرد. بلکه به نوعی احساس اینکه زمینه موسیقی و کار را مساعد نمی‌دید او را درون‌ریز و خانه‌نشین کرده بود تا زمانی که از دنیا رفت.

    ما در ایران با یک ماجرای رو به رشد مواجهیم که آن ماجرا، کم‌رنگ شدن فرهنگ و هنر است. متأسفانه این ماجرا گریبان همه هنرمندان را می‌گیرد. این سرنوشت نهایی موسیقی ایران زمین است که در جریان تشیع پیکر استاد مشکاتیان اغلب هنرمندان به آن اشاره کردند.

    بعضی از هنرمندان روحیه شکننده‌تری دارند. زودتر می‌شکنند و گوشه‌نشین می‌شوند. بعضی هم می‌توانند بیشتر خودشان را با شرایط وفق دهند. به اعتقاد من آقای مشکاتیان نخواست نزدیک به نیت دیگران بشود و راهی را که دیگران رفته بودند امتحان کند.

    خیلی از موزیسین‌های ما الان هم به این استرس دچارند. ولی ممکن است اثرات این استرس روی بعضی افراد ۱۰ سال دیگر خودش را نشان بدهد. ایشان را که در سال‌های اخیر می‌دیدم واقعاً غمزده بود و این خوب نیست.

    الان استاد پایور که من نزدیک به ۱۲ سال با ایشان همکاری کرده‌ام نزدیک به ۱۰ سال است که روی تخت خوابیده است. یعنی یکی از بزرگترین اساتید موسیقی ایرانی که الان هم در قید حیات است، بیشتری کتاب‌های حوزه موسیقی را نوشته و افتخار موسیقی ایرانی است، الان روی تخت خوابیده و در خانه‌اش حتی یک نظافت کار هم ندارد که به او رسیدگی کند.

    کسی اصلاً از او خبر ندارد. به محض اینکه ایشان دنیا را رها کند تمام مطبوعات و رسانه‌ها اسم پایور را متجلی می‌کنند. این صحیح نیست. باید در این مورد توجه بیشتری شود. همه هنرمندان به این توجه نیاز



    منبع : راديو فردا
    !! نوشته شده توسط آزاد | 20:38 | سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 •

    درگذشت استاد جلال دوستی

     

    روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان ، بخت سیاه اهل  هنر سبز می شود

    استاد جلال دوستی در سال 1345 در همدان متولد شد. تار را نزد استادان مرحوم جمالی و ارشد طهماسبی و تنبک را نزد مرحوم استاد داریوش زرگری فراگرفت.
    وی از سال 1365 به بعد ، به تدریس موسیقی در همدان و اصفهان پرداخت . وی شاگردان بسیاری را در این دو استان پرورش و به جامعه موسیقی تحویل داد . از شاگردان مطرح وی در اصفهان میتوان ستار هوشیاری را نام برد. اکثر نوازندگان و معلمان تار و سه تار همدان نیز شاگرد او هستند.
    استاد سیاوش اکبری ویلن ساز بزرگ کشور که ساختن ویلن و تار را نزد استاد بزرگ ابراهیم قنبری مهر آموخته نیز، از شاگردان استاد جلال دوستی است.
    در واقع بخش عظیمی از موسیقی ایران و بخصوص شهر همدان وام دار این استاد بزرگ است.
    وی نه تنها در هنر، جایگاهی برتر از سایر نوازندگان همدان و غرب کشور و حتی ایران داشت، بلکه در اخلاق و انسانیت جایگاهی دست نیافتنی داشت

     

    چه فكر ميكني ؟

    بادبان شكسته.زورق به گل نشسته اي است زندگي

    در اين خراب ريخته كه رنگ عافيت ازو گريخته

    به بن بست رسيده راه بسته اي است زندگي

    چه سهمناك بود سيل حادثه.

    كه همچو ا‍ژدها دهان گشود

    زمين و آسمان زهم گسيخت

    ستاره خوشه خوشه ريخت

    و آفتاب در كبود دره هاي آب غرق شد

    آنجا كه عشق آغاز مي شود كلام از گفتن باز مي ماند وعشق از پرده پرده ساز تو شكل ميگرفت

    ونرم نرمك به وجد ميامد تا از فراخناي سينه هميشه تنگت زبانه بكشد ودر خشك و تر بيفتد و بر

    جان هاي سوخته آتش بزند .

    پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم

    كه زباني چو بيان تو ندارد سخنم

    ره مگردان و نگهدار همين پرده راست

    تا من از راز سپهرت گره ايي باز كنم

    شعر من با مدد ساز تو آوازي داشت

    كي بود باز كه شوري به جهان در فكنم

    همه مرغان هم آواز پراكنده شدند

    آه از اين باد بلا خيز كه زد در چمنم

    آري اين بار گلچين روزگارسرخ گل گلزار موسيقي همدان استاد بي بديل تار و سه تار شهر همدان

    را از گلستان هنر جدا كرد تا دل دوستداران و هنر جويان و هنردوستان را بار ديگر داغدار كند

    اين بار جامعه هنري همدان از سنگيني داغ استاد مشكاتيان كمر راست نكرده بود كه مصيبتي ديگر

    بر آن افزوده شد و آن داغ از دست رفتن استاد جلال دوستي بود .نازنين دوست داشتنيي كه در عين

    توانايي و تسلط بسيار متواضع و مردمي بود.الحق هنر دوستان و دوستداران جلال با شركت انبوه

    خويش در مراسم خاك سپاري آن مرحوم نشان دادند برغم مسئولين اداره ارشاد و برخلاف سياستهاي

    موجود قدر شناس هنرمندان خويشند و تابوت استاد دوستي سوار بر امواج اشكهاي دوستدارانش به سوي

    جايگاه ابديش پيش رفت.ضايعه در گذشت آن فقيد سعید  را به همه هنرمندان و هنردوستان تسليت عرض

    ميكنم.

    دلم بی وصل تو شادی مبیناد

    به غیر ازمحنت آزاری مبیناد

    خراب آباد دل دور از غم تو

    الهی هرگز آبادی مبیناد

    !! نوشته شده توسط آزاد | 19:59 | یکشنبه نوزدهم مهر 1388 •

    گزارشی از خاکسپاری زنده‌یاد پرویز مشکاتیان

    فصل در خاک‌ خفتن فیروزه

    سعید مهرپویا

    مریزید بر گورِ من جز شراب
    میارید در بزم من جز رباب

    به‌راستی که دیروز چنین بود. دست مریزاد ای مردم! مردمی که دیروز پرویز مشکاتیان را با دل‌هاشان بدرقه‌ کردند. مردمی که دیروز از هر سن و جنس و طبقه و سطحی، مردانه پیکر فرزندشان را باز به خاک‌سپردند. دیروز آن‌قدر عطر مردم فضا را پر کرده‌بود که هیچ‌کس غریبه‌ نبود، همه سوگوار مردی بودند که شیرین‌ترین لحظه‌ها را برای‌شان آفریده‌بود. سر پنجه‌ی مردی را می‌خواستند به دل خاک بسپارند که دل خاکی‌شان تا بی‌کرانگی معنا فراز آورده‌بود. و چه غم‌انگیزتر از این. همه حزن و ماتم بود و بزرگی.

    مردم پیاله‌پیاله اندوه را همراه خود از خیابان‌ها گذراندند و به‌جز رباب بر مزارش هیچ‌ نیاوردند. مگر می‌شد آخر. نغمه‌سازی رفته‌بود و نوایی جز خودش مگر ماتم مردم را می‌نمود.

    دست مریزاد ای مردم! مردم نشان‌دادند که شکوه و بزرگی را که به هنرمندان‌شان داده‌اند را نیک قدرمی‌دانند. آمدند و به‌راستی که شاهکارکردند. دیروز نیشابورِ سوگوارِ «فیروزه‌اش»، مردمان‌اش را به‌ خیابان فراخوانده‌بود، تا شهادت‌دهند بزرگ‌مردی «دستان‌سرا»شان را و شهادت‌دهند که او رسالت‌اش را نیکو به‌پایان رسانده‌است و اگر چه زود از میان‌شان رفته‌است، اما تا همیشه‌ی تاریخ، پیوسته در ذهن و گوش‌شان باقی‌خواهدماند.. و چه سعادتی از این بالاتر...

    دست‌مریزاد ای مردم! دست‌مریزادی دیگر بر مسوولان شهری که روسپید فزرند برومندشان شدند.


    نماز بر پیکر پرویز مشکاتیان

    دیروز مردم آنقدر خالصانه آمدند که حسین علیزاده و همایون شجریان و دیگران بارها به‌وجدآمده و منقلب شدند. به زبان‌آوردند که قدر مردم را می‌دانند و باوردارند که از مردم بزرگی می‌گیرند. مردم هم صادقانه بزرگی اینان را تصدیق‌می‌کنند. بیراه نیست اگر بگوی دیروز علیزاده و علیزاده‌ها خرسندبودند از این‌که هنرمند‌اند و اهل موسیقی، چرا که باوجود همه‌ی‌ سم‌پاشی‌ها، مردم سره را برمی‌گزینند و عزت‌مندانه همراه هنرمندان‌شان می‌مانند.

    این مردم اقلیتی که به کنسرت می‌آيند نبودند، جمع گلچین‌نشده‌ای بودند که در دل مشترک‌بودند و سعادت این است که همگان ترا دوست بدارند. اینان نه چشم‌داشتی داشتند و نه نیازی. فقط زلالی حس‌شان بود که بر سنگ‌فرش خیابان روان‌بود و بعد با همین حس نیکو، بر آفریننده‌ی آن حس نمازگزاردند و شهادت‌دادند که مشکاتیان پاک بود، خدایا پاکی‌اش را بپذیر و بهترین‌ها را به او بده. و خداوند صدای این همه را خواهد شنید...

    دیروز مردم بار دیگر ثابت‌کردند که هنرمندانشان را دوست دارند و آنان را نه با پای تن که با چشم جان به آستان جانان می‌برند. فریادبرآوردند که هنرمندان مردمی دل‌های مردم را نشانه می روند به دنبال خویش می‌کشند نه مانند دیکتاتورها که گزمگان را پی مردم می‌فرستند و آنان را به زنجیر می کشند...


    فصل در خاک‌خفتن فیروزه

    نیشابور ـ شنبه چهارم مهر ۱۳۸۸

    پنج روز گذشته‌است. خانواده‌ی داغدار پیشنهاد شهردار و شورای شهر نیشابور برای خاکسپاری پرویز در زادگاه‌اش را پذیرفته‌اند. نیشابور تقریبا تعطیل است. بامداد است اما مغازه‌ها کرکره‌ها را بالانداده‌اند. مدرسه‌ها هم نیمه‌باز است. مردم بسیار در خیابان‌اند. گروهی مارش عزا را می‌نوازند. جوانانی هم سازها را تشییع نمادین می‌کنند. گروهی هم نت سکوت را کوک‌کرده‌اند.

    شهر تقریبا در ماتم است. همه‌جا پوستر و آگهی چسبانده‌شده‌است.. در میان جمعیت، بزرگان هم هستند. حسین علیزاده، همایون شجریان، افسانه شجریان، آوا و آیین فرزندان پرویز، حمیدرضا نوربخش، کیوان ساکت، علی رستمیان، بهداد بابایی و...

    به آیین دیرین، مردم همراه تن پاک روان‌می‌شوند. بر یگانگی خداوند شهادت‌می‌دهند و پیش‌می‌روند. جمعیت زیاد است، شاید ۱۰۰۰۰ نفر. مسیر هم طولانی. جسم خاکی‌اش را تا مسجد جامع می‌آورند. جمعیت موج‌می‌زند. مردم دسته‌دسته می‌پیوندند، عجب عظمتی ...

    سخنران چیزی می‌گوید و مردم به‌ نماز می‌ایستند. غوغاست این‌جا. تن باز بر شانه‌های مردم روان‌می‌شود. به آرامگاه ابدی اش هدایت می‌شوند. فوج جمعیت. خدایا این مرد چقدر بزرگ است.. شگفت عزتی ...

    خاک کنده‌می‌شود. فریاد بلندمی‌شود. مارش می‌نوازد. فیروزه در دل خاک می‌رود و آه و فغان بلندمی‌شود.


    به خاک‌سپاری پرویز مشکاتیان

    ظهر ـ همایون به همراه خواهر و خواهرزاده‌ها و بستگان بر سر مزارـاند. بیداد می‌خواند و جمعیت اشک‌می‌ریزد. به جز رباب هیچ در میان نیست.

    عصر ـ سالن آرام‌آرام پرمی‌شود. بزرگان باز می‌آیند. حسین علیزاده از بزرگی پرویز می‌گوید و از قدرشناسی مردم. به‌وجدآمده‌است. مردم می‌ایستند و یکپارچه او را تشویق‌می‌کنند. خانواده‌ی داغدار هم برمی‌خیزند و کف‌می‌زنند. شگفتا ! علی رستمیان آوازی برای پرویز سرمی‌دهد. همایون قاصدک را می‌خواند و باز تشویق‌های ممتد. کیوان ساکت از بزرگانی می‌گوید که آمدند تا رفیق را بدرقه‌کنند. از خاطره‌ها و دوستی‌ها می‌گوید. از قرمه‌سبزی آخری که قراربود بخورند و اجل مهلت نداد. آوا سخت می‌گرید.

    حمیدرضا نوربخش از زبان خانواده‌ی مشکاتیان مردم را سپاس‌می‌گوید. ویدیوی کوتاهی پخش‌می‌شود. صدای مشکاتیان می‌آید و چشم‌ها خیس می‌شود. او می‌نوازد و می‌گوید، همایون می‌گرید. پرویز از بی‌وفایی‌ها می‌گوید مرده‌پرستی‌ها. شانه‌های علیزاده آشکارا می‌لرزد. همه می‌گریند. تمام‌می‌شود. می‌آیند و از مردم تشکرمی‌کنند. اما تشکر چرا. ما فرزند خود را به خاک‌سپرده‌ایم. دل‌هامان ما را کشانده‌است نه پاهامان. به‌اندازه‌ی شما اندوهگینیم. ما شریک دردیم. درد مشترک

    هوا تاریک‌شده‌است. همه می‌روند. امشب پرویز تنها نیست. همه به یاد او هستیم. زمزمه می‌کنیم بیدادش را. دستان‌اش را و خزان را در آستانه‌ی خزان می‌شنویم. می‌رویم. چیزی می‌شود و همایون و حسین علیزاده و کیوان ساکت را در میان خود می‌یابیم. مردم از عشق‌شان می‌گویند و آنها فروتنانه می‌روند. خدا پشت پناهتان. دست مریزاد که در این دوران رفاقت را معنا کردید...

    !! نوشته شده توسط آزاد | 11:56 | یکشنبه نوزدهم مهر 1388 •

    بزرگش نخوانند اهل خرد

    بزرگش نخوانند اهل خرد
    كه نام بزرگان به زشتي برد
    استاد محمدرضا شجريان برايم هميشه عزيز و گرامي بوده‌اند، شايد بيش از سه‌دهه بود كه شب و روز من و اينك ساعات معْظم تحقيقات آوازي مرا صدا و روش موسيقايي‌اش پر مي‌كند. در مقاله‌اي كه در بزرگداشتش تحت عنوان عيب من نوشته بودم مبسوطا شرح اين آشنايي و به زباني شيدايي را بيان كردم حتي در صفحاتي از تز دكترايم. استاد شجريان بذر هنر موسيقي عميق، عرفاني، اسلامي و ايراني را در سرتاسر ايران براي حداقل دو نسل كاشته‌اند و الگوي هنري و فرهنگي بسياري از جويندگان اين راه پر بلا بوده‌اند. گرچه او خود به تواضع نجوا مي‌كند كه:
    بنده را نام خويشتن‌ نبود
    هرچه ما را لقب دهند آنيم
    اما او شهريار آواز ايراني در اين نيم‌قرن بوده و نامش بر فراز هنر موسيقي ايراني همواره خواهد تابيد اما... استاد شجريان با تو مي‌گويم كه تو خود از من بهتر مي‌داني كه صدها سال است كه در اين ملك اين شعر حافظ بر زبان‌هاست:
    «سخن‌داني و خوش‌خواني نمي‌ورزند در شيرازه‌»
    مقاله‌اي تحت عنوان «ما مثل او وطن‌فروش نيستيم» را در روزنامه‌اي خواندم به‌واقع‌ از هم پاشيدم كه اين چه نوع برخورد و رفتار با يك هنرمند توانا و گرامي كه اين همه براي فرهنگ ايراني زحمت كشيده است مي‌باشد ما به كجا مي‌رويم؟ چند سال پيش در فستيوالي به نام جشن خلقت celebration of creatien از من دعوت شده بود. كه اين فستيوال در حضور ملكه انگليس، همسر وي و چند نفر از سران كشورهاي مختلف در شهر لندن برگزار مي‌شود كه با پيشنهاد استاد راهنمايم پرفسور جان بيلي از دنياي اسلام من شركت كردم، در آن زمان دبير جشنواره در ملاقات اوليه‌اش با من گفت كه ما در اين فستيوال به آقاي توني‌بلر «نخست‌وقت كشور انگلستان» اجازه ورود نداديم چون كه او تمايل به جنگ دارد [حمله آمريكا به عراق هنوز شروع نشده بود] زيرا اين فستيوال تمايل دارد كه از سران كشورها و نيز رهبران مذهبي بخواهد كه زمين را به سمت صلح و آرامش هدايت كنند و نه جنگ و خونريزي‌هايي كه گفته بود كه از رئيس سازمان محيط زيست دولت آقاي دكتر خاتمي نيز دعوت كرده‌اند كه متاسفانه ايشان نتوانستند در اين فستيوال شركت كنند باري... هنوز دو روز مانده به اجراي برنامه‌‌ام روزنامه‌اي در صفحه اول خود مطلبي به نام «خيانت به اسلام و ايران» را به چاپ رسانده بود و نويسنده اصرار داشت كه اينجانب به‌خاطر شركت در اين برنامه مشغول فروش ايران و خيانت اسلام عزيز هستم و حال در روزنامه ديگر استاد محمدرضا شجريان به وطن‌فروشي متهم مي‌شود. سوال من از نويسنده محترم اين به اصطلاح خبر ويژه اين است كه «اين استاد خواننده برجسته ايران» «يك خواننده ديگر» كه در زمره برجستگان آواز ايراني محسوب مي‌شود «يكي ديگر از اساتيد موسيقي» «يك آهنگساز پيشكسوت» كه هستند كه جرات اظهار‌نظر اينگونه گرانسنگي را دارند اما از افشاي نام خود در هراسند؟ مگر آنها از شجريان مي‌ترسند؟ آيا شجريان باند و دسته‌اي دارد كه مخالفانش را سركوب كند؟ خطاب من بعد از سال‌ها «حدود هشت‌ سال» به مقاله‌نويس در مورد حقير و نيز مقاله‌نويس به اصطلاح خبر ويژه‌نويس روزنامه كيهان اين است: «عزيز برادر در طول قرن‌ها از سرگذشت اين «خاك بلاكش» مي‌گذرد هنرمندان و انديشمندانش حتي اختيار سقفي براي شب را به‌روز كردن نداشتند چه رسد به فروش وطن!
    و اين را به آساني از ناله‌هاي حافظ ناشنيده‌پند كه مي‌گويد آب و هواي فارس عجب سفله‌پروراست تا نعره شاملوي بزرگ: بگذار بر سرزمين‌ خود بايستم... بر خاكي از براده الماس و رعشه درد، چونان آيينه عبرتي بزرگ اما غمبار در برابر ما قد علم كرده است، مي‌توان به آساني ديد. اينك سوال من از بزرگان قوم و اهل معرف اين است كه واقعا ما را چه مي‌شود؟ چرا اسطوره‌هاي عظيم فرهنگي و هنري ما در تمامي اعصار بركناره مي‌روند. با هزار گونه سخن در دهان، لب‌خاموشند؟

    چرا ما به خود اجازت مي‌دهيم كه مقام استاد عزيزي كه محبوب هزاران انسان عاشق فرهنگ و هنر اصيل اين مملكتند، اينگونه پامال جفاهاي قلمي نابخرد و ناسنجيده شود؟ بياييد به اين سفله‌پروري و انديشه‌كشي پايان دهيم! و اما سخن پاياني من به استاد شجريان است؛ استادم شنيدم كه شما قصد شكايت از نويسنده‌اي را داريد كه به عمد يا به طعن نام بزرگي را به زشتي برد، شما را حوالت به اين شعر حافظ مي‌دهم؛
    عدو چو تيغ كشد من سپر ميندازم
    كه تيغ ما به‌جز از ناله‌اي و آهي نيست
    تو فقط بخوان براي ايران و براي فرداي اين مرز پرگهر. قطعا دادگاه وجدان بيدار نسل‌هاي آينده شكايتت را قضاوتي جانانه و عادلانه‌تر خواهد كرد و صداي رويش تو را خواهد شنيد. من هيچ‌گاه بر تو نمي‌پسندم كه اينگونه تهمت‌ها و رفتارهاي نابخردانه را پاسخي اين‌جهاني دهد. همه تو را مي‌شناسند و عشق سرشار تو را به خاك ايران عزيز، اين بهتان تنها به تو نبود. در طول تاريخ اين مرزوبوم همه بزرگان و انديشمندان به گناه وطن‌فروشي متهم بوده‌اند اما وجدان بيدار انسان‌ها از اين به اصطلاح خائنين مجسمه‌اي براي تمامي تاريخ برپا داشت و آن به اصطلاح وطن‌دوستان را به گرداب لعنت و فراموشي روانه نمود.
    گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
    گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم
    و كلام آخرم به تو هنرمند فرزانه!
    دگر زمنزل جانان سفر مكن درويش
    كه سير معنوي كنج خانقاهت بس
    وگر كمين بگشايد غمي زگوشه دل
    حريم درگه پيرمغان پناهت بس
    به‌صدر مصطبه بنشين و ساغر مي ‌نوش
    كه‌اين قدر زجهان كسب مال و جاهت بس
    فلك به مردم نادان دهد زمام مراد
    تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس!


    سيدعبدالحسين مختاباد

    لينك مطلب:



    منبع : اعتماد ملي
    !! نوشته شده توسط آزاد | 1:18 | شنبه دهم مرداد 1388 •

    معاون صدا :صداي محمدرضاشجريان را حتي در ماه رمضان هم پخش نمي‌كنيم

    در پي اعتراض و شكايت استاد محمدرضا شجريان نسبت به پخش آواز و موسيقي آثارش از شبكه‌هاي صداوسيما در ماه گذشته و شكايت او از معاون صدا، محمدحسين صوفي گفت: از اين پس حتي در ماه رمضان صداي محمدرضا شجريان از شبكه‌هاي راديويي پخش نمي‌شود.


    معاون صدا كه رييس اسبق مركز موسيقي صداوسيما نيز بود در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) با اظهار اين كه « براي توليد برخي از آثار استاد شجريان سازمان صدا و سيما و بعضي ديگر خود ايشان، هزينه كرده‌ است» گفت: با اين حال از اين پس هيچ يك از اين دو دسته آثار از راديو پخش نمي‌شود.


    پنجم مرداد ماه 88 محمدحسين آقاسي- وكيل محمدرضا شجريان- با اشاره به شكايت موكلش از معاون راديو رييس سازمان صداوسيما و روزنامه‌ي كيهان گفته بود: بازپرس پرونده از صداوسيما مجوز پخش آثار استاد شجريان را درخواست كرده است. او با استناد به ماده 23 قانون حمايت حقوق مولفان و مصنفان به ايسنا گفته بود: صوفي را از جهت اين‌كه معاون رييس سازمان صداوسيما بوده و تمام موسيقي‌هاي قابل پخش در اين سازمان در زمان تصدي او با تاييد وي در اداره متبوعش پخش مي‌شده، شكايت كرديم و در شكواييه اعلام كرديم از ايشان و هر كسي كه تصميم به پخش آثار استاد شجريان گرفته، شكايت داريم.


    اين اقدام در پي نامه‌ي اعتراض آميز 25 خرداد ماه استاد آواز ايران به عزت‌الله ضرغامي-رييس سازمان صدا و سيما- صورت گرفت كه در بخش‌هايي از آن آمده بود:« اينجانب در سال 1374 نيز اعلام کردم راضي به پخش آثار خود از صدا و سيما نيستم. مجددا تقاضاي خود را تکرار کرده و تاکيد مي کنم آن سازمان هيچ نقشي در تهيه اين آثار نداشته و شايسته است به حکم شرع و قانون سريعا کليه واحدهاي آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداري کنند.»


    پيش از اين نيز شجريان در نامه‌يي به علي لاريجاني- رييس وقت سازمان صدا و سيما- از او خواسته بود به شبکه‌هاي مختلف راديو و تلويزيون دستور دهد به جز دعاي «ربنا» و مثنوي افشاري - که در ايام ماه رمضان و هنگام افطار از شبکه‌هاي مختلف روي آنتن مي‌رود، از پخش آثار ديگر او خودداري کنند.


    استاد آواز ايران در اين نامه‌ آورده بود: «سازمان صدا و سيما موظف است براي پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادي آثارشان را هم براي هر نوبت پخش آثارشان رعايت کند.»


    اين در حاليست كه مهرماه سال 86 كرم رضا پيريايي- رييس سابق مركز موسيقي- در نشستي مطبوعاتي با بيان اين كه با استاد شجريان نيز مشكلي نداريم، گفته بود: استاد ناراضي نيستند و در طول شبانه روز، راديو پيام كارهاي استاد شجريان را پخش مي‌كند.


     


    لينك خبر‌:


    http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1378459



    منبع : ايسنا
    !! نوشته شده توسط آزاد | 1:12 | شنبه دهم مرداد 1388 •


    انتشار کتاب الکترونیکی «دروغ های کیهان»

    بیش از 200صفحه خبر و اطلاعات مستند درباره سوابق، روابط و شیوه‌های  روزنامه کیهان

    کتاب «دروغ‌های کیهان» که حاوی بیش از دویست صفحه اطلاعات مستند، مقالات، تحلیل‌ها و اظهارنظرهای مختلف درباره سوابق تیره‌ی روزنامه‌ی دولتی کیهان است، در اینترنت منتشر شد.

         این کتاب که در ده فصل و یک ضمیمه از سوی «انجمن حرفه‌ای متفکران و محققان» تهیه شده، در فصول مختلف خود به بررسی سابقه روزنامه کیهان، برخی نامه‌ها و شکایات مطرح شده علیه این روزنامه، موضوع دروغ پراکنی، مدل و روش خاص کیهان در دروغ پراکنی، پروژه‌های جعل و تخریب که در این روزنامه اجرا شده، بحران‌سازی‌ها و پرونده‌سازی‌های این روزنامه به خصوص در دو دهه‌ی هفتاد و هشتاد می‌پردازد و سپس ماموریت‌های کیهان، پیشینه و موقعیت حسین شریعتمداری، نیمه‌ی پنهان کیهان و در نهایت آسیب‌شناسی امنیتی و فرهنگی این روزنامه را مورد بحث قرار می‌دهد.

        در این کتاب، نیمه‌ی پنهان روزنامه کیهان بررسی می‌شود، همانطور که این روزنامه در طول سالیان گذشته اتهامات گزاف بسیاری را به نام «نیمه‌ی پنهان» علیه نخبگان و روشنفکران، فعالان سیاسی و مدنی، روزنامه‌نگاران و دیگر دلسوزان ایران منتشر کرده است.

       تنها تفاوت در اینجاست که کتاب «دروغ های کیهان» نیمه‌ی پنهان کیهان را نه به شیوه‌ی غیرانسانی و غیر حرفه‌ای کیهان و کیهانیان، بلکه به طور کاملا مستند و با ذکر منبع در خصوص هر نقل قول و ادعایی بررسی می‌کند.

       در مقدمه این کتاب آمده است:

       فرقه کیهانیسم و پدیده مافیای رسانه‌ای در ایران، با گردانندگی حسین شریعتمداری- نماینده ولی فقیه و از چهره‌های معروف دستگاه امنیتی ایران - یکی از چالش‌ها و عوامل بحران ساز در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران به شمار می‌آید. بررسی و تحلیل موضع‌گیری های این روزنامه در جوسازی و بحران‌سازی‌های وقایع سال‌های اخیر از حضور قدرتی پشت پرده و سادرغگوی بزرگ قرنیه نشین در کنترل و راهبرد فکری اذهان عمومی خبر می‌دهد، چنانچه موضع گیری های اخیر این روزنامه در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران نیز خود گویای این واقعیت است.

        در حالی که متاسفانه سیستم رسانه ای و اطلاع رسانی در ایران به عنوان یکی از دروغگوترین و جعل کارترین ها در عرصه بین المللی شناخته شده است، آمار دروغ پردازی های این روزنامه به روشنی از نفوذ دروغ در نظام فرهنگی کشور، (مستقل از نظام اقتصادی، سیاسی، مذهبی و ...) پرده برمی دارد.

       دروغ پراکنی، تحریف و کاریکاتوریزه کردن حقایق، توهین و ترور شخصیت افراد بویژه طیف نخبگان و روشنفکران جامعه، پرونده سازی های امنیتی، توجیه و تحریک افکار عمومی و طیف مسئولین و تصمیم گیرندگان حکومتی، پشتیبانی پروژه های تواب سازی و اعترافات دروغین در برنامه روزانه کیهان بوفور دیده می شود. واقعیت این است که چیرگی دستگاه امنیتی در سیستم فکری و فرهنگی جامعه و تزریق خوراک فکری و کنترل اذهان عمومی با هدف راهبرد پروژه های امنیتی از جمله آسیب های فرهنگی و اجتماعی در سی سال گذشته صورت گرفته است.

        در این کتاب (که برگرفته از یک مجموعه تحقیقاتی چند جلدی است) سعی شده با کالبد شکافی پرونده سیاه کیهان و افشای گوشه مختصری از اسناد دروغپردازی های آن به عنوان سردمدار مافیای رسانه ای و تریبون دستگاه قدرت، در دفاع از حقوق پایمال شده روشنفکران ، دگراندیشان و ملت ایران، گامی هر چند کوچک به سمت حرکتی موثر برداشته شود

    این کتاب از این آدرس اینترنتی قابل دریافت است:    دروغ های کیهان

     
    !! نوشته شده توسط آزاد | 22:12 | شنبه سوم مرداد 1388 •

    RSS